رهايى زنان و روندهاى سياسى در خاورميانه

 منابع فصل هفتم فصل ششم فصل پنجم فصل چهارم فصل سوم فصل دوم فصل اول مقدمه
مقدمه

عروج اسلام سياسى و حمله بى سابقه آن به حقوق زنان، و به قهقرا راندن موقعيت زنان در جوامع اسلام زده بويژه در خاورميانه و شمال آفريقا، يک بار ديگر مساله رهايى زنان را بر متن روندهاى سياسى جارى در اين جوامع طرح کرد و مستقيما به وسط صحنه مسائل سياسى و اجتماعى راند.

در پرتو وضعيت سياسى و اجتماعى جديد و متفاوت اواخر قرن بيستم، مباحث رهايى زنان، جهانشمولى حقوق زنان، و تاثير روندهاى مدرنيته، ناسيوناليسم، اسلام، سکولاريسم و سوسياليسم بر موقعيت زنان دوباره طرح و نقد گرديده و در مرکز مجادلات درون جنبش بين المللى زنان و محافل آکادميک و فرهنگى قرار گرفتند. اوضاع و احوال سياسى و ايدئولوژيک جهانى، تقابل دو بلوک شرق و غرب، عروج کنسرواتيسم که موج بدبينى و بى اطمينانى را طى دهه هاى هشتاد و نود قرن بيست در جهان دامن زد، همراه با موج برگشت خدا و مذهب در پوشش اسلام سياسى، و اعلام پايان کمونيسم و برابرى طلبى در جهان، همگى مهر خود را بر اين مباحثات و مجادلات کوبيدند.يکى از وجه مشخصه هاى فکرى و نظرى سه دهه گذشته ظهور تئوريهاى پست مدرنيستى؛ نسبى گرايى فرهنگى و سياست هويت بود که محافل آکادميک و کانونهاى فکرى و فرهنگى در جوامع غربى را اشباع کرد. اين نظريه ها بخوبى در خدمت توجيه اسلام و جنبشهاى واپسگراى ناسيوناليستى و شرقزده در تعرض به حقوق زنان قرار گرفتند. بدين ترتيب نه فقط وضعيت موجود زنان در جوامع اسلام زده به قهقرا رفت بلکه رهايى زنان حتى در عرصه تفکر و نظر نيز به محاق بحران و تاريکى فرو رفت. اين دوره بحق يکى از تاريک ترين دورانهاى زندگى معاصر زنان در خاورميانه بوده است. از يک طرف زنان زير لگد احکام اسلامى، سنگسار، حجاب، آپارتايد جنسى و فشار خفه کننده مردسالارى و فرهنگ واپسگراى شرقى پايمال مى شدند، و از سوى ديگر در عرصه نظرى با توجيه اسلام، ناسيوناليسم و فرهنگ و سنن ارتجاعى از جانب تئوريسينهاى پست مدرنيسم، زنان فاقد حتى ابتدايى ترين حقوق انسانى شمرده شدند. سياست، قانون، حقوق و تئورى و آکادمى براى توجيه حمله وحشيانه و خونين اسلام و فرهنگ بومى و شرقزده به زنان در خاورميانه بسيج شدند. تئوريهاى ارتجاعى پست مدرنيستى مبتنى بر اين هستند که اسلام و فرهنگ شرقى و مردسالار نافى حقوق زنان نيستند، حقوق زنان جهانشمول نيست و سکولاريسم و دولت سکولار پيش شرط رهايى زنان نيستند. نظريه پردازان پست مدرنيست مى کوشند مفاهيم و تئوريهاى مربوط به حقوق زنان را که يونيورسال و جهانشمول است بعنوان "غربى" و غير قابل انطباق با جوامع غير غربى رد کنند. مى گويند ايده هاى مربوط به حقوق و برابرى زنان اساسا نقشش اين بوده که تهاجم غرب به فرهنگ و سنن "بومى" و "خودى" را توجيه کند. مى گويند مدرنيته، حقوق جهانشمول انسان و حقوق جهانشمول زنان محصول تکامل و پيشرفت جوامع غربى هستند و نمى شود آنها را با نيازهاى جوامعى که در آنها سنت، اسلام و فرهنگ خودى حاکم است، منطبق کرد.

اين تئوريها به سياست و فرهنگ سرکوبگر طبقات حاکم، مذهب و سرکوبگرى مذهبى زنان در خاورميانه، تحت پوشش اينکه مرزها بهم ريخته اند و دوگانگى هاى متضاد و متباين ديگر وجود ندارند، فعالانه خدمت مى کنند. مى گويند مى توان ستمکشى زنان را با گفتگو، چرخش زبانى و زبان بازى حل کرد و آيات زن ستيز قرآن را با زبان بازى رفرم کرد. اينها با "زبان" و "گفتمان" و "چرخش زبانى" تناقض حقوق و آزادى زن با ارتجاع اسلامى و زن ستيزى فرهنگ شرقى را مخدوش و لاپوشانى مى کنند.

خوشبختانه بعد از سه دهه تاخت و تاز وحشيانه اسلام و تحميل سياهترين زندگى و بيحقوقى به زنان، حرکت براى کنار زدن اسلام و غلبه بر سنت و عقب ماندگى در کشورهاى خاورميانه شروع شده است. جنبشها و کمپينهاى متعددى براى بيرون کشيدن حقوق زنان از زير لگد اسلام و جنبشهاى اسلامى و ناسيوناليستى آغاز شده است. در مراکش، فلسطين، سودان، اردن و مصر محور اين حرکتها کسب حقوق مدنى زنان بويژه تغيير در قانون خانواده مبتنى بر شريعت اسلام، به نفع زنان است.

در ايران جنبش زنان يک واقعيت قدرتمند سياسى و يک نيروى وسيع ضد اسلامى است که با بيش از بيست سال مقاومت، به يکى از ارکان سرنگونى رژيم اسلامى و تحول جامعه به سمت سکولاريسم، مدرنيسم، تساوى طلبى و کنار زدن اسلام از زندگى اجتماعى مردم تبديل شده و نقش غير قابل انکارى در طرد اسلام و سنت و عقب ماندگى در ساير جوامع خاورميانه دارد. جنبش آزادى زنان در خاورميانه از اين پتانسيل عظيم برخوردار است که بعنوان يک مساله حاد اجتماعى و يک پاى تحول و پيشرفت جامعه، ارکان اين جوامع و زندگى زنان و مردان را در آن به تکان و لرزه در آورد. با تقويت جنبش زنان در خاورميانه، با تضعيف و کنار زدن اسلام از زندگى اجتماعى مردم بويژه زنان، بساط تئوريهاى پست مدرنيسم و باج دهى به اسلام و فرهنگ واپسگراى شرقى نيز جارو خواهد شد.

هدف مقالات کتاب حاضر بررسى جنبشها و ترندهاى سياسى و اجتماعى در يک قرن گذشته و تاثيرات آنها بر موقعيت زنان و رهايى آنان در خاورميانه است. رهايى زنان و ملزومات و موانعى که بر سر راه اين مساله عميق اجتماعى از اواخر قرن نوزدهم تاکنون وجود داشته در مقالات کتاب حاضر مورد بحث و بررسى قرار گرفته اند. اين روندهاى سياسى و اجتماعى که تاثيرات متقابلى بر يکديگر داشته و موجب تضعيف يا تقويت يکديگر شده اند، در فصل هاى مختلف کتاب مستقلا مورد بحث و بررسى قرار گرفته اند.

فصل اول به ظهور تحولات بورژوايى و مدرنيته در خاورميانه، تاثير آن بر زندگى زنان، ناسيوناليسم اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، ظهور ارزشهاى مدرن، و تقابل جريانات ناسيونال - اسلامى با اين روند و آزادى زنان در خاورميانه اختصاص دارد.

استقلال از کلنياليسم و تشکيل دولتهاى ملى از جانب جنبشهاى ناسيوناليستى در خاورميانه، و تاثير اين پروسه بر زندگى و حقوق زنان در فصل دوم طرح و بررسى شده است.

فصل سوم به ناسيوناليسم جهان سومى، تئوريهاى توسعه، نظريه وابستگى، و افق اقتصادى و اجتماعى اين جنبش و جايگاه رهايى زنان در آن اختصاص يافته است.

فصل چهارم به بررسى اسلام سياسى و زمينه هاى عروج آن در خاورميانه اختصاص دارد. در اين بخش اوضاع اقتصادى و اجتماعى خاورميانه بر متن وضعيت بين المللى و روندهاى سياسى و ايدئولوژيکى جهان در دوران جنگ سرد بررسى مى شوند. اسلام سياسى بعنوان ابزار سياسى بخشهايى از طبقه حاکم براى سهم گيرى از قدرت و بعنوان نيرويى که حاوى بيشترين خاصيت ضد مدرنيستى، ضد زن و ضد تحولات و پيشرفتهاى اجتماعى در صحنه سياست جهانى در سه دهه اخير بوده، بررسى مى شود. موقعيت زنان در پرتو چنين شرايطى در اين فصل بررسى شده است.

با ظهور اسلام سياسى که با عروج کنسرواتيسم و تعرض همه جانبه بورژوازى به حقوق اوليه مردم در سراسر جهان همراه بود و بويژه با پايان جنگ سرد و اعلام مرگ کمونيسم و برابرى طلبى، پست مدرنيسم در عرصه سياست و فرهنگ به توجيه اين عروج ارتجاعى برخواست. اين نظريه ها، حاکم شدن قساوت و خونريزى و آدمکشى اسلامى را ناشى از بازگشت مردم به اسلام و پشت کردن آنان به ارزشهاى مدرن، و نشانه علاقه قلبى مردم به اسلام اعلام کردند. نسبى گرايى فرهنگى و پست مدرنيسم در توجيه بيحقوقى زنان و موجه ساختن اسلام و فرهنگ بومى و شرقى در خاورميانه در فصل پنجم طرح و نقد مى شوند. حاکميت شريعت اسلام بر قانون خانواده در جوامع خاور ميانه و حقوق مدنى زنان، آزايهاى جنسى، و تناقض واقعيات زندگى زنان با قوانين حاکم بر اين جوامع در فصل ششم طرح شده اند. فصل هفتم جمعبندى تاثيرات متقابل روندهاى سياسى جارى در زندگى و موقعيت زنان در خاورميانه است. اين جمعبندى به مهمترين موانع رهايى زنان پرداخته و پيش شرط ها و ارکان آزادى زنان در خاورميانه را بررسى مى کند. در اين فصل افق جنبش کمونيسم کارگرى و برنامه آن بعنوان تنها جنبشى که قادر به طرد مذهب، مردسالارى و سنن و فرهنگ عقب مانده شرقى و تامين رهايى کامل زنان است، طرح و بررسى شده است. موضوع تحقيق و بررسى من در مقالات کتاب حاضر اساسا بخش عربى خاورميانه و جوامعى است که تحولات سياسى و اجتماعى در آنها از نظر تاريخى و مضمونى سمت و سوى نسبتا يکسانى داشته اند. ايران بدليل تفاوت در ساختارهاى اقتصادى - اجتماعى، جايگاه متفاوت آن در اقتصاد و سياست جهانى و رابطه متفاوت آن با غرب در اين کتاب مورد بررسى قرار نگرفته است.تلاش من در ارائه اين مباحث، بررسى و نقد روندهاى سياسى و اجتماعى درگير در رهايى زنان خاورميانه از يک ديدگاه حقيقت جو و تساوى طلبانه است. ضرورتى که در مقابل يورش اسلام سياسى به حقوق زنان از يک سو، و تقويت و اشاعه نظريه هاى ارتجاعى اسلامى، ناسيوناليستى و پست مدرنيستى از سوى ديگر، روز به روز بيشتر احساس مى شد.

اعظم کم گويان

لندن، پائيز ٢٠٠٠