رهايى زنان و روندهاى سياسى در خاورميانه

 منابع فصل هفتم فصل ششم فصل پنجم فصل چهارم فصل سوم فصل دوم فصل اول مقدمه
فصل چهارم:

اسلام سياسى

آيا اين خواب و خيال است؟

آيا اين سفرى است که گذشته ناميده ميشود؟

ادونيس

جوامع خاورميانه از سالهاى ٧٥٠ تا ١٢٥٨ تحت سلطه خلفاى عباسى بودند. امپراطورى اسلامى در اين سالها گسترش يافت و طى ١٣٨٠-١٢٢٠ توسط سران مغول مورد حملات متعددى قرار گرفت و سرانجام در ١٣٨٠ از هم پاشيد. در قرن چهاردهم و پس سقوط امپراطورى بيزانس، حکام ترک پايتخت اين امپراطورى يعنى قسطنطنيه (استانبول امروز) را تصرف کردند و قدرت اسلام به دست آنان افتاد و امپراطورى عثمانى شکل گرفت. اين امپراطورى نه فقط جوامع اسلامى اطراف درياى سياه و کشورهاى بالکان، بلکه مردم عرب شمال آفريقا را هم زير سلطه خود گرفت. فقط مراکش در دورترين نقطه غرب، و ايران در جنوب شرق زير سلطه امپراطورى عثمانى نبودند. اسلام از قرن هفتم به بعد يک نيروى عمده در جهان سياست بوده است. امپراطورى عثمانى که در قرن چهاردهم تاسيس شد و در قرن هفدهم در اوج قدرت بود، بخشهاى وسيعى از جهان؛ از اروپا، آفريقا و آسيا را در کنترل داشت. در اواسط قرن نوزدهم در اثر توسعه طلبى قدرتهاى اروپايى، کشورهاى تحت نفوذ امپراطورى عثمانى به موقعيت مستعمره تنزل يافتند و اين امپراطورى پس از جنگ جهانى اول مضمحل شد. از اين پس تلاش براى احيا عظمت اعراب و پان عربيسم تا مقطع پس از جنگ جهانى دوم يک تمايل عميق در بين نيروهاى اسلامى و ناسيونال - اسلامى در خاورميانه بوده است.

خاورميانه و نفوذ فکرى و فرهنگى غرب با غلبه روشنگرى و رنسانس علمى و فرهنگى بر جمود فکرى کليسا و دستگاه مذهب در اروپاى قرن هجدهم، آزاد انديشى، منطق و خرد انسانى جاى خرافات مقدس قرون وسطى را گرفت و علم و شيوه هاى علمى شناخت جهان بر مذهب و تحجر و عقب ماندگى پيروز شد. کوتاه کردن دست کليسا و مسيحيت از دولت و زندگى مردم يک تحول اساسى و تعيين کننده بود که منجر به ايجاد دولتهاى سکولار در غرب گرديد. در اثر تماسهاى فزاينده جوامع خاورميانه با غرب، ايده هاى سياسى و اجتماعى پيشرو و مترقى شروع به تاثير گذارى در اين جوامع کردند. جدايى کليسا از دولت و برقرارى دولتهاى سکولار در غرب، تاثيراتى جدى در طيف روشنفکران و بورژوازى نوخاسته در خاورميانه ايجاد نمود. در جوامع تحت نفوذ اسلام در اين دوره، اشکال عقب مانده و ارتجاعى توليد فئودالى متکى بر سلطنت، اشرافيت و سلسله مراتب نظامى به حيات خود ادامه مى دادند. فلسفه رسمى اسلام همه نرم هاى اجتماعى و حدود و ثغور زندگى مردم را تعيين مى کرد. با رشد بيشتر مناسبات بورژوايى در جهان و تماس بيشتر جوامع اسلامى با غرب، تداخل اسلام با تفکر بورژوايى در اين جوامع آغاز شد. مقاومت در مقابل غرب چنانکه گفتيم يک پديده قديمى در جوامع خاورميانه است. غرب در چهارچوب استعمارى و با خشونت و استثمار وارد اين جوامع شد. از اين رو از جانب بورژوازى محلى و ناسيوناليسم در مقابل آن مقاومت شد و نيروهاى ناسيوناليست در اين مقاومت به هر ابزارى چنگ انداختند و همانطور که در فصل اول بحث شد اسلام يکى از موثرترين اين ابزارها بود. بورژوازى عرب و احزاب سياسى آن همواره از اسلام براى پيشبرد مقاصد خود، ممانعت از رشد نيروهاى اقتصادى و اجتماعى نوين، و سرکوب مردم استفاده کرده اند. در ابتداى قرن بيستم زمانى که مردم مستعمرات دست به مبارزه ضد استعمارى زدند، پان اسلاميسم، پان عربيسم و تفکر اسلامى بدنبال احياى امپراطورى اسلامى بودند. اما در اين مقطع بدليل وجود جنبشهاى اجتماعى مدرنيستى، پارلمانتاريستى، ليبرالى و ناسيوناليستى، جنبش اسلامى - پان عربيستى نتوانست راه بجايى ببرد. جنبشهاى اسلامى در ابتداى قرن بيستم تلاش کردند در صدر مبارزات ضد استعمارى، ضد فئودالى و ضد امپرياليستى مردم قرار بگيرند و موفق نشدند. در دهه هاى ميانى قرن بيستم ايده پان عربيسم با زوال ناصريسم و شکست نظامى فاحش اعراب در مقابل اسرائيل به شدت حاشيه اى شد. "جنبشهاى اسلامى، پان عربيستى و اسلام دستگاهى و حاکم در کليه جوامع خاورميانه وجود و نفوذ داشته اند. اما اسلام سياسى پديده اى است متعلق به آخرين دهه هاى قرن بيستم و جنبشى است که تحت پرچم اسلام براى ايجاد جامعه اسلامى جهانى تلاش مى کند. اسلام سياسى متعلق به دوره اى است که جهان بطور واقعى ادغام و اقتصاد جهانى يکپارچه شده است. اسلام سياسى پرچم سهم خواهى بخشهايى از طبقه حاکمه در کشورهاى خاورميانه است. پرچمى است براى رقابت بر سر قدرت در منطقه؛ رقابت بخشهايى از بورژوازى محلى با بورژوازى و امپرياليسم در سطح جهانى. جريان خمينى و جمهورى اسلامى در ايران اولين بروز حکومتى اين جنبش بود که با سرکوب انقلاب ٥٧ روى کار آمد. بدنبال آن جنبشهاى اسلامى تاخت و تاز در خاورميانه را شروع کردند، در سودان به قدرت رسيدند و در الجزاير، فلسطين و مصر به اپوزيسيون قوى دولتهاى حاکم تبديل شدند." اسلام سياسى قلمرو حکومت کردن را بر مبناى ايدئولوژى اسلامى سازمان مى دهد. يک پديده جنگ سردى است و در متن رقابتهاى بورژوايى در منطقه و در مقياس جهانى براى قدرت گيرى بخشهايى از جامعه حرکت مى کند. جنبشى است فوق العاده دست راستى، ضد بشرى، خشن و انسان ستيز که با قرآن و احکام دين اسلام به جنگ زنان، آزاديخواهى، حقوق مدنى انسان و هر نوع ابراز وجود انسان برخاسته است. اين جنبش بدنبال پياده کردن قوانين و سنتهاى وحشيانه عليه انسانها و کشتار و سر بريدن و قتل عام بوده است و مهمترين بروزات آن طالبان، جمهورى اسلامى و شيخهاى جبهه رستگارى در الجزاير هستند که زندگى را در دو سه دهه گذشته به مردم سياه کرده اند."٤١ "در واقع اختناق و استبداد بى وقفه در طول نيمه دوم قرن بيستم مانع از آن بوده که قلمرو سياست و حيات سياسى جامعه همپاى سير تحول در اقتصاد سياسى و تفکر سياسى اين جوامع توسعه يابد. انجماد قلمرو سياست در ايران زير سايه اختناق مانع از محو عملى اين نيروهاى سپرى شده از صحنه سياست و به ميدان آمدن نيروهاى نوينى بوده که با خصوصيات پايه اى تر جامعه معاصر خوانايى داشته باشد. عروج اسلام سياسى و حکومت اسلامى در ايران و برخى از کشورهاى خاورميانه يک نمونه گوياى احيا و موضوعيت يافتن مجدد يک جريان مرده سياسى در قالبى نوين و براى اهدافى بيرون از چهارچوب اوليه و ادعايى خود آن جنبش است. اسلام سياسى در خاورميانه در متن جنگ سرد و اساسا عليه چپگرايى رو به رشد در ميان کارگران و روشنفکران اين کشورها و عليه انديشه هاى آزاديخواهانه احيا شد و در دل بحران حکومتى ديکتاتورى هاى نظامى و پليسى طرفدار غرب حتى به قدرت سياسى رسيد. بعنوان مثال جمهورى اسلامى خمينى تجسم رنسانس اسلامى سيد جمال الدين اسدآبادى و حتى مشروعه چى گرى شيخ فضل الله نورى نبود. آنچه در ايران بر سر کار آمد، يک گانگستريسم اسلامى ضد چپ است که براى نجات سرمايه دارى در خاورميانه اواخر قرن بيستم و ايران دوران سقوط سلطنت ساخته شد."٤٢

زمينه هاى عروج اسلام سياسى چه دلايلى براى موج بازگشت اسلام در آخرين دهه هاى قرن بيستم وجود دارد؟ آيا اين موج بازگشت ناشى از اعتقاد مردم به اسلام اصيل بود؟ آيا نشان دهنده چيزى بود که مردم گير افتاده در استيصال و نااميدى، به آن چنگ انداخته بودند تا بتوانند مصائب و ناکاميهاى ناشى از استبداد و فقر گريبانگير خود را فراموش کنند؟ آيا مى خواستند در شرايط سخت و نا امن به چيزى که به آن خو کرده و با آن احساس راحتى و آشنايى مى کردند، چنگ بيندازند؟ شکست اعراب در جنگ شش روزه نقطه عطفى در حيات سياسى جوامع خاورميانه بشمار مى آيد. شکست در جنگ شش روزه بى افقى کامل و تام عيار ناسيوناليسم و پان عربيسم را آشکار کرد. شوک ناشى از شکست اعراب در جنگ شش روزه جريانات ناسيوناليست را براى تخفيف خلا ناشى از شکست به کرنش بيشتر در مقابل اسلام واداشت. اين پديده در مصر قوى تر از ساير نقاط بود اما در نقاط ديگر جهان عرب هم ظهور کرد. پس از شکست در جنگ شش روزه نيروهاى سکولار پان عربيست در مصر و سوريه چه در قدرت و چه خارج از آن شروع به رواج اسلام و آئين محمد از طريق فرهنگ و رسانه ها پرداختند. دولت ناصر از طريق کتب و روزنامه ها و راديو و تلويزيون شروع به تبليغات اسلامى و مسيحى کرد. سوسياليسم ناصرى (سرمايه دارى دولتى) دچار بن بست و ورشکستگى همه جانبه اى شد: بحران اقتصادى، بحران سياسى، و سرکوب آزاديهاى سياسى و حمله به احزاب سياسى، و مهمتر از همه در تحقق وحدت اعراب در مقابل اسرائيل و پيروزى بر دشمن مشترک اعراب، پان عربيسم به بن بست رسيد. از اين پس آزادى فلسطين براى بسيارى به افق و راه برون رفت از بحران سياسى و معنوى پس از شکست نمايان شد. در اين دوره روشنفکران سکولار، اته ايست و ضد اسلام قادر به برپا کردن يک جنبش وسيع روشنگرى و مدرنيستى نشدند. شکست نظامى ١٩٦٧، حکم قطعى شکست ناسيوناليسم عرب پس از جنگ جهانى دوم را صادر کرد و توهم نسبت به دکترينهاى پان عربيستى و سکولاريسم ناسيوناليستى عرب را زدود. اين شکست و توهم زدايى زمينه و خلايى را بوجود آورد که از جانب جريانات اسلامى پر شد. به همه اينها وضعيت فلاکت بار اقتصادى و بحران اقتصادى مزمن در کشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا طى دهه هشتاد را بايد اضافه کرد. در سودان با قطع سوبسيد نان که از شروط بانک جهانى و صندوق بين المللى پول براى دادن وام به دولت بود، شورشهاى وسيع مردم گرسنه به راه افتاد. مصر در يک وضعيت ناهنجار اقتصادى بسر مى برد. در همين دوره عربستان سعودى و ليبى از طريق اخوان المسلمين پولهاى هنگفتى براى جلب حمايت اقشار فقير مردم در مصر و ساير کشورهاى عربى صرف کردند و در مقابل، اسلام و حجاب و بيحقوقى زنان را اشاعه داده و آزادى هر نوع ابراز وجود سياسى را از مردم سلب کردند. بى افقى سياسى و بحران اقتصادى و سلطه رژيمهاى سرکوبگر حاکم خلائى را ايجاد کرد که با تحرک و جنب و جوش جريانات اسلامى پر شد. در مصر اخوان المسلمين شروع به فعاليت کرد. مردم مصر در چنگال مشکلات عديده اى قرار گرفته بودند: تورم سرسام آور، دستمزدهاى پائين، شرايط بد کارى، بيکارى و کمبود مسکن. وقتى دولت سادات در سال ١٩٧٧ سوبسيد نان را قطع کرد، شورشهاى خيابانى در قاهره و اسکندريه و چند شهر بزرگ مصر به راه افتاد. در سودان و الجزاير جريانات اسلامى شروع به احياى خود کردند. در ايران، بدنبال تلاش غرب براى جلوگيرى از راديکال و چپگرا شدن انقلاب ٥٧ جريان خمينى براى سرکوب انقلاب بر سر کار آمد. بر متن بى افقى اجتماعى و سياسى، نبود هر نوع آزادى و حق انتخاب براى مردم در اين جوامع، و استيصال و تسليم مردم، جريانات اسلامى يا به قدرت رسيدند يا بصورت اپوزيسيونهاى قوى دولتهاى حاکم ابراز وجود کردند.

اسلام سياسى در مصرمحققين عموما ظهور و رشد اسلام سياسى در مصر را به سال ١٩٦٧ مى رسانند. سالى که مصر از اسرائيل شکست خورد، لحظه اى که در آن جريانات اسلامى ابتکار عمل را در دست گرفتند. يکى از عواقب و نتايج اين شکست، بى اعتمادى مردم به ناصريسم، سکولاريسم ناسيوناليستى و سوسياليسم اسلامى او بود. شکست، شوکى بود که اعتماد مردم به اين اين جنبشها و حقانيت آنها را زير سوال برد. شکست مصر در موقعيت اقتصادى بسيار بدى اتفاق افتاد. وضعيت اقتصادى مصر در سالهاى ٦٥- ١٩٦٤ بسيار وخيم بود و بودجه و امکانات مالى هنگفتى صرف جنگ و مسايل نظامى شد. سالهاى پايانى حکومت ناصر نقطه عطفى در اقتصاد داخلى مصر بود که مهر خود را پس از مرگ ناصر در سال ١٩٦٩ و طى دهه هفتاد در زمان انور سادات بر اوضاع سياسى و اقتصادى اين کشور کوبيد. عوامل بسيارى در عروج جريانات اسلامى در مصر دخيل بودند. انور سادات زير حمله طرفداران ناصر و چپگرايان که به سادات بدليل پشت کردن به تعهدات "سوسياليستى" حمله مى کردند، قرار داشت. وضعيت اقتصادى وخيم و اوضاع سياسى ناپايدار بود. ناصر اخوان المسلمين را غير قانونى اعلام کرده و ٥٠ هزار عضو آن را زندانى و تعدادى را اعدام کرده بود. با سر کار آمدن انور سادات، اين زندانيان آزاد شدند و فعاليت اخوان المسلمين در دهه ٧٠ قانونى اعلام شد.٤٣ اخوان المسلمين جريانى اسلامى بود که توسط حسن البنا در سال ١٩٢٩ در مصر شکل گرفت و آئين آن بازگشت به اصول حکومت اسلام در قرنهاى اوليه تاريخ آن است. اين جنبش از نظر مالى و سياسى توسط عربستان سعودى تقويت مى شد و در پايان جنگ جهانى دوم حدود ٢ ميليون عضو داشت که يک چهارم آنها مصرى بودند. اين جريان، نفوذ قابل توجهى در کشورهاى عربى و بخصوص مصر داشت. در سال ١٩٤٨، برنامه ترور نخست وزير مصر را که فعاليتهاى آنها را غيرقانونى کرده بود، اجرا کردند که در نتيجه آن حسن البنا کشته شد. اما حکومت وفد دوباره به آنان اجازه داد فعاليت هايشان را از سر بگيرند. اين جريان ابتدا از انقلاب ١٩٥٢ در مصر هوادارى کرد اما پس از چندى شروع به مخالفت با ناصر کرد و درخواست نمود که تصميمات دولت مصر به تصويب اخوان المسلمين برسد. تقابل آنها با دولت مصر بجايى رسيد که در سال ١٩٥٤ به ناصر سو قصد کردند و در نتيجه سازمانهايشان منحل و اموالشان مصادره شد و جمعى از سرانشان دستگير و اعدام شدند. زينب ال غزالى رهبر شاخه زنان اخوان المسلمين نيز از جمله دستگير شدگان بود. از اين به بعد مرکز اين جنبش به دمشق در سوريه منتقل شد.٤٤ هدف انور سادات از قانونى کردن اخوان المسلمين، مقابله با رشد تمايلات چپ گرايانه و سرکوب آزاديخواهى بود. در اين شرايط اخوان المسلمين شروع به فعاليت مجدد و گسترده اى کرد. اخوان المسلمين تبليغات اسلامى را آغاز کرد و نه فقط چپ ها و ناصريستها، بلکه انور سادات را بويژه پس از قرارداد کمپ ديويد مورد حمله قرار داده و خود را آلترناتيو قدرت اعلام کردند. آنها اسلام را به زبان اعتراض و نارضايتى خود تبديل کردند و به همين دليل در حاليکه اختناق سياسى شديدى بر مصر حاکم بود، اخوان المسلمين بيشترين و بهترين فرصت را براى فعاليت سياسى عليه چپ، آزاديخواهى و حقوق زنان در مصر را کسب نمود. انور سادات هم از طريق دستگاه دولتى و کليه امکانات موجود شروع به تبليغات اسلامى کرد تا بتواند موقعيتش را حفظ کند، مشروع باشد و خود را متعهد به دولتى اعلام کرد که داراى دو رکن اساسى بود: ايمان و علم. در سالهاى دهه هفتاد؛ سالهاى حکومت سادات، بويژه از نيمه دوم آن به بعد، بحران اقتصادى، فلاکت، تنگدستى و فقر و فحشا، اعتياد و بيمارى و ساير مصائب اجتماعى دامنگير مردم در مصر شد. به موازات اين بحران سياسى و معنوى در جامعه، اخوان المسلمين پرچم بازگشت به گذشته اسلامى را بلند کرد و براى تصويب قوانين اسلامى مانند "حد" و سنگسار زنان، بازگرداندن زنان به حريم خانه، کنترل کامل دختران جوان تا حد همراهى آنها با يک "محرم" در بيرون از خانه و اعمال بيشترين محدويتهاى ممکن بر زندگى جنسى مردم و سرکوب کامل زنان کمپين کرد. در شرايط فلاکت و تنگدستى شديد مردم، اخوان المسلمين با اتکا به حمايت مالى وسيع و سخاوتمندانه عربستان سعودى، نهادهاى خيريه و مراکز پزشکى و آموزشى و درمانى تاسيس کرد و از طريق تخفيف در مشقات و بدبختيهاى مردم در مصر و ساير کشورهاى عربى براى خود نفوذ خريد. اين جريان در ازاى کمک مالى به مردم از آنها خواست که نه فقط زير بار احکام اسلامى بروند بلکه براى اجراى احکام و رسوم اسلامى در جامعه فشار اعمال کنند. اخوان المسلمين در دانشگاهها و موسسات آموزشى و مدارس به ترويج اسلام، لزوم اجراى احکام قرآن مبنى بر جداسازى زن و مرد در زندگى اجتماعى، و تاکيد بر قوانين اسلامى طلاق و تعدد زوجات پرداختند و زنان را اولين قربانيان عروج اسلام سياسى کردند. گروه جهاد اسلامى در اکتبر ١٩٨١ پس از شورشهاى تابستان همان سال و درگيريهاى مذهبى بين مسلمانان و مسيحيان، انور سادات را ترور کرد. در همين دوره اخوان المسلمين ١٦ کرسى مجلس مصر را در انتخابات کسب کرد و به کمپين خود براى تثبيت شريعت اسلام در قوانين حاکم بر مصر شدت بخشيد. از اين پس حجاب که از دهه هاى چهل و پنجاه به بعد از جامعه شهرى مصر رخت بر بسته بود، زير فشار اسلاميون دوباره ظهور کرد.

اسلام سياسى در الجزاير در الجزاير مانند ساير کشورهاى شمال آفريقا و مصر، سنت اسلامى در بين جريانات سياسى ناسيوناليست و اپوزيسيون قوى و ريشه دار بود. کسانى مانند شيخ محمد عبدو، سيد قطب و حسن البنا نفوذ زيادى در جريانات ناسيوناليست و ضد استعمار فرانسه در سالهاى اوليه جنبش استقلال طلبى الجزاير داشتند. در سال ١٩٣١ جمعيت علماى اسلامى الجزاير به رهبرى عبدالرحمن بن باديس تشکيل شد که تمايلى به دخالت مستقيم در سياست نداشت. در سالهاى پس از تشکيل جبهه آزاديبخش الجزاير؛ جبهه آزاديبخش الجزاير نفوذ و تاثير نظرى و عملى عميقى در جنبش استقلال طلبى الجزاير و مقاومت عليه فشار دولت فرانسه براى ادغام الجزاير داشت. جبهه آزاديبخش الجزاير همه گروهها و احزاب ناسيوناليست را در خود گرد آورد و در روز اعلام موجوديت خود در ١٩٥٤ در برنامه اش نوشت: "هدف اين جبهه احيا دولت دمکراتيک و مستقل الجزاير در چهارچوب اصول اسلامى است". جبهه آزاديبخش الجزاير هويت اسلامى و ناسيوناليستى غليظى داشت، به علت ضديت شديدش با غرب، ضد سکولاريست و شديدا به خشونت آلوده بود. سنت اسلامى هر چند در زمان جنگ استقلال الجزاير و پس از آن حضور آشکار و عريانى نداشت اما اسلام و سنت اسلامى در بين نيروهاى سياسى الجزاير قوى و ريشه دار باقى مانده بود.٤٥بومدين طى سالهاى حاکميت سرکوبگرانه اش (٧٨-١٩٦٥)، براى مقابله با جريانات مارکسيست و چپ گرايى که در اواخر دهه ١٩٧٠ رو به رشد گذاشته بودند، جريانات اسلامى را بطور همه جانبه تقويت کرد. شاذلى بن جديد نيز در دوران حکومت فاسد و مستبدانه خود (٩٢-١٩٧٨)، به تقويت جريانات اسلامى سرعت بيشترى داد، دانشگاههاى اسلامى و مراکز آموزش اسلامى تاسيس کرد و پروسه عربى کردن کامل سيستم آموزشى و ادارى جامعه را تکميل کرد.گروههاى اسلامى با بهره بردارى کامل از اين اقدمات، شروع به احياى خود کرده و ريشه هاى اسلامى انقلاب الجزاير را به مردم و دولت حاکم يادآور شدند. اوضاع بين المللى، موازنه قدرت و رقابت بين دو اردوگاه بورژوايى شرق و غرب و جنگ سرد هم در اين ميان بعنوان عوامل جدى نقش بازى کردند. عمده ترين اين گروهها "جبهه رستگارى اسلامى" که به فعاليت سياسى و شرکت در انتخابات، وFFS که به اقدامات نظامى و تروريستى مى پرداخت، بودند. حکومت شاذلى بن جديد عامدانه نسبت به فعاليتهاى جريانات اسلامى و قدرت گرفتن آنها اغماض مى کرد.اين دو گروه در اواخر دهه هشتاد با تمام قوا شروع به فعاليت کردند. با توجه به بحران اقتصادى و فقر و تنگدستى توده هاى مردم شروع به دادن خدمات رفاهى و خيريه اى به فقراى شهرى کردند. اين دو جريان هدف خود را تحول در اخلاق جامعه از پائين، احياى اصول اسلامى که زير فشار مدرنيسم سکولاريستى قرار گرفته بودند، غلبه بر عدم تعهد دولت و مقامات حاکم در مقابل توقعات برآورده نشده مردم، و طرد بى اخلاقى حاکم بر زندگى اجتماعى اعلام کردند. جبهه رستگارى اسلامى با زور، تهديد، فشار و خشونت مردم را مجبور به تبعيت از خواستها و ارزشهاى اسلامى مى کرد. به ضرب کتک و ترور و تجاوز، زنان را ناچار به قبول حجاب کردند و الگوهاى اسلامى در زندگى فردى و اجتماعى را بر اساس افکار حسن ال ترابى (رهبر جبهه اسلامى سودان) حاکم نمودند. عباس مدنى سخنگوى بين المللى اين جريان بود و على بالحج در مناطق فقير نشين الجزاير فعاليت مى کرد. مردم در اکتبر ١٩٩٨ عليه بيکارى، دشواريهاى اقتصادى و سياستهاى دولت که جوانان و مردم فقير را بيش از ساير اقشار جامعه مورد تعرض قرار داده بودند، دست به شورشهاى خيابانى زدند. جبهه رستگارى اسلامى بيشترين بهره بردارى را از فقر و استيصال مردم در شورشهاى شهرى اکتبر ١٩٨٨ بعمل آورد و نيرو جمع کرد. يکسال پس از تصويب فعاليت قانونى آن در ژوئيه ١٩٨٩، اعلام کرد که از ١٢ ميليون نفر راى دهنده، سه ميليون نفر به اين جريان راى خواهند داد. در ماه ژوئن ١٩٩٠، جبهه رستگارى اسلامى اکثريت کرسيها را در انتخابات محلى کسب کرد و در اولين مرحله انتخابات سراسرى در دسامبر ١٩٩١، سه ميليون راى کسب کرد. جبهه آزاديبخش الجزاير (جريان حاکم) راى دهندگان فراوانى را از دست داد. دولت و ارتش انتخابات را باطل کردند و اين سرآغاز دور ديگرى از قدرت نمايى جريانات اسلامى، کشتار و ارعاب و خونريزى و مصائب براى مردم بخصوص زنان در الجزاير بود. از ژانويه ١٩٩٢ به بعد حداقل ٨٠ هزار نفر توسط جريانات اسلامى و ارتش به قتل رسيدند. گروههاى اسلامى جبهه رستگارى اسلامى و MIAو GIA خشن ترين و کورترين حملات را به زنان، روزنامه ها، کارگران، طرفداران تغيير سيستم آموزش و پرورش، مدارس، سينماها و تئاترها انجام دادند.٤٦از تابستان ١٩٩٤ رئيس جمهور که سابقا وزير دفاع بود و با پشتيبانى ارتش رئيس جمهور شده بود، به همراه دولت، بحث ديالوگ با جبهه رستگارى اسلامى را به شرط پايبندى اين جريان به مفاد قانون اساسى ١٩٩٨ و پلوراليسم سياسى و کنار گذاشتن خشونت، آغاز کردند. اين ديالوگ و مذاکرات به نتيجه اى نرسيد و ارتش و کليه گروههاى اسلامى دوباره شروع به کشتار کردند.در انتخابات نوامبر ١٩٩٥ بيش از ٧٥ درصد مردم به فراخوان جبهه رستگارى اسلامى مبنى بر تحريم انتخابات، پاسخ منفى دادند. از اين پس جبهه رستگارى اسلامى کنترل و نفوذ خود در دولتهاى محلى و شهرداريها و مساجد را از دست داد. اسلام سياسى در الجزاير به پايان خط رسيده است. فاکتورهاى بين المللى مانند پايان جنگ سرد در افول اسلام سياسى در الجزاير نقش اصلى را داشته است. اسلاميها در ايران بعنوان کمربند سبز در متن جنگ سرد براى جلوگيرى از نفوذ بلوک شرق و قدرت گيرى چپ و کمونيستها روى کار آمدند. آنها در الجزاير اين شانس را نداشتند چون جنگ سرد تمام شده بود. دولتهاى غربى هم با رفتن شوروى از صحنه منازعات جهانى، نفعى در دخالت در الجزاير نداشتند و آن را به حال خود گذاشتند.

اسلام سياسى در سودان سودان طى دوران متمادى تحت سلطه امپراطورى عثمانى بود. سپس تحت سلطه فرانسه و بريتانيا درآمد. در سال ١٩٥٦ اين کشور مستقل شد. در اين دوران سودان جز جوامع مدرن بود و روش زندگى مردم، روابط اجتماعى و نهادهاى مختلف سياسى و ادارى بخصوص در خارطوم و شهرهاى بزرگ تحت تاثير ارزشهاى اروپايى بود. با روى کار آمدن حکومت اسلامى اين تصوير يکباره و عميقا دگرگون شد و به عقب بازگشت. رژيم نميرى طى سالهاى ١٩٦٩ تا ١٩٨٥ بر سر کار بود. بين سالهاى ١٩٨٦ تا ١٩٨٩ نوعى خلا قدرت بوجود آمد. سپس "جبهه سراسرى اسلامى" شاخه ميليتانت اخوان المسلمين به رهبرى حسن ال ترابى، اين کشور را در سال ١٩٨٩ به يک جامعه خشن اسلامى برگرداند. اين جبهه از اواخر دهه هفتاد با پولهاى کلانى که از حکومت شيوخ عربستان سعودى مى گرفت در شرايط بحران اقتصادى و شورشهاى نان و تنش هاى شهرى در سودان، از طريق کمک به مردم فقير و خريدن حمايت آنها از خود، نفوذ کسب کرد و در شرايط بى افقى جامعه و خلا قدرت، حاکميت اسلامى نظامى خود را برقرار کرد. هدف اين جنبش، اسلامى کردن نهادهاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى و پاک کردن جامعه از سکولاريسم، مدرنيسم و عناصر و ارزشهاى غربى بود. حکومت اسلامى حاکم بر سودان از سال ١٩٨٩ شريعت اسلام را بر قوانين کشور حاکم کرد. اين حکومت، سه ميليون مسيحى را در استانهاى جنوبى سودان به زور مسلمان کرد و در همکارى با جمهورى اسلامى ايران در اشاعه اسلام و تقويت جريانات اسلام سياسى در کشورهاى آفريقايى به تلاشهاى وسيعى دست زد. اولين هدف حمله جبهه سراسرى اسلامى پس از روى کار آمدن، زنان بودند. اين حکومت عينا شيوه هاى سرکوب مردم بويژه زنان را از جمهورى اسلامى در ايران اخذ کرد. حجاب را اجبارى کرد. روزنامه ها، راديو و تلويزيون اسلامى شدند. آموزش و پرورش کاملا اسلامى شد و تمامى احکام و تعاليم قرآن در مورد زنان پياده شد. براى کنترل زنان گشتهاى "امر به معروف و نهى از منکر" را ايجاد کرد و به سرکوب همه جانبه زنان شدت بخشيد. در سودان، دولت مرکزى، دولتهاى ايالتى، گروههاى مختلف اسلامى، نهادهاى اسلامى غير دولتى و حتى افراد قانونا حق دارند زير لواى امر به معروف و نهى از منکر، حجاب و ظاهر زنان و رابطه زن و مرد را کنترل کنند. در سودان آپارتايد جنسى قانونى است و زن و مرد بايد در رستورانها، غذاخوريها، سينماها و ترانسپورت و مدارس جدا باشند. قوانين ارتجاعى و ضد زن و تحقير و اهانت روزانه اسلامى ها عرصه زندگى را به زنان شاغل بويژه در بخش دولتى و خدمات تنگ کرده است.در سال ١٩٩١ قانون خانواده بر اساس شريعت اسلام تصويب شد و قانون اساسى کاملا اسلامى سودان در ١٩٩٨ مجددا تصويب شد.٤٧

اسلام سياسى در فلسطينحماس (جنبش مقاومت اسلامى) و شاخه ميليتانت اخوان المسلمين در فلسطين همزمان با آغاز جنبش انتفاضه در ١٩٨٧ شکل گرفت. بى افقى ناسيوناليسم در فلسطي&