|
فصل دوم:
استقلال و
تشکيل
دولتهاى ملى
در
خاورميانه
جنبش
استقلال
طلبى در
جوامع عربى
با اضمحلال
امپراطورى
عثمانى در
اواخر جنگ
جهانى اول
آغاز شد و تا
اواسط دهه
١٩٥٠ پايان
گرفت. از
زمانى که
جوامع عربى
از
امپراطورى
عثمانى
مستقل شدند،
آرمان
ناسيوناليسم
عرب، آزادى
از سلطه غرب،
تامين وحدت
از دست رفته
اعراب و
احياى پان
عربيسم بود.
در اين دوره
جنبشها و
احزاب
نيرومند
اجتماعى شکل
گرفتند و
ايده هاى
استقلال از
غرب و
استعمار
رواج يافتند.
اصلى ترين
گرايش در
جنبش
استقلال
طلبى، پان
عربيسم ضد
غرب بود که در
ناصريسم (مصر)
و حزب بعث (سوريه
و عراق) بروز
يافت. پان
عربيسم ناصر
و حزب بعث
سوريه بويژه
از سال ١٩٤٨
تلاش و تکاپو
را آغاز
کردند. در
واقع سياست
در جهان عرب
پس از جنگ دوم
جهانى، در
سلطه "افسران
آزاد" مصر به
رهبرى جمال
عبدالناصر و
فرماندهان
نظامى حزب
بعث سوريه
بوده است. چه
در همکارى و
چه در رقابت
ناصر و حزب
بعث، سياست
در جهان عرب
را در مقطع
زمانى ١٩٦٧-١٩٥٥
رهبرى مى
کردند. جنگ
سوئز (١٩٥٦)،
جنگ استقلال
الجزاير (١٩٦٢-
١٩٥٤) و
اضمحلال
سلطنت هاشمى
در عراق (١٩٥٨)
و جنگ سياسى
عليه غرب از
شاخص ترين
بروزات
هژمونى اين
دو جريان
بودند.
پان عربيسم
ناصر و حزب
بعث وعده
عدالت
اقتصادى و
اجتماعى مى
دادند و
خواهان
استقلال در
عرصه سياست
جهانى بودند.
سيستم
اقتصادى
مورد نظرشان
سرمايه دارى
دولتى بود که
آن را
سوسياليسم
مى خواندند.
ناصريسم و
جريان بعث
راه حل خود
براى جوامع
عربى را طلوع
يک نظم و
دنياى نوين
مى خواندند و
داعيه رهايى
فلسطين و
اتحاد اعراب
حول پان
عربيسم را
داشتند. اين
دو جريان
وعده تشکيل
دولتهاى
مدرن و
ارتشهاى
مجهز و غلبه
بر ضعف و رخوت
اعراب و رکود
اجتماعى
جوامع عرب را
مى دادند.
حزب بعثاين
جريان در سال
١٩٤٤ در دمشق
پايتخت
سوريه بصورت
اتحاديه
مخفى
دانشجويان و
روشنفکران
جوان به
رهبرى ميشل
عفلق و صلاح
بيطار تشکيل
شد و هدف
اعلام شده آن
برانداختن
سلطه فرانسه
بر سوريه بود.
پس از
استقلال
سوريه اين
حزب علنى شد و
برنامه اى
براى
اصلاحات
ارضى اعلام
کرد. حزب بعث
مخالف تفوق
سياسى و
اقتصادى
زمينداران و
تجار بزرگ
دمشق و حلب
بود. در سال
١٩٥٣ با حزب
سوسياليست
سوريه (حزب
الاشتراکيه)
به رهبرى
اکرم حورانى
ائتلاف کرد و
اين دو جريان
حزب
سوسياليست
بعث عربى را
تشکيل دادند.
اين حزب
ابتدا از پان
عربيسم
تندروانه
رهبران
انقلاب ١٩٥٢
مصر
جانبدارى
شديدى کرد و
يکى از ارکان
اتحاد سوريه
و مصر در
جمهورى متحد
عرب بود. در
ايام اوليه
حکومت
عبدالکريم
قاسم در عراق
با وى
کشمکشهاى
سخت و خونينى
داشت. پس از
ادغام کليه
احزاب در
جمهورى متحد
عرب، جناح
اکرم حورانى
به مخالفت با
ناصر برخاست
و بعد از
انحلال
جمهورى متحد
عرب در سال
١٩٦١ تدريجا
قدرت را در
سوريه بدست
گرفت. حزب بعث
عراق نيز پس
از سقوط
عبدالکريم
قاسم در عراق
حکومت را در
دست گرفت اما
عبدالسلام
عارف تدريجا
آنها را
تصفيه کرد.
حزب بعث در
سال ١٩٦٤ در
سوريه دست به
دولتى کردن
بسيارى از
کارخانه ها و
موسسات زد و
با اخوان
المسلمين
مناقشاتى
داشت. حزب بعث
در اردن و
لبنان هم
شعبه داشت.
جريان بعث از
گرايشات
تندرو پان
عربيسم و ضد
اسرائيل در
دنياى عرب
بود.
ناسيوناليستهاى
بعثى از
ناسيوناليسم
آلمانى نيچه
و فيخته
الهام مى
گرفتند. در
اين دوره در
سطح جهانى
ليبراليسم
به قهقرا
رفته و افکار
اولترا
ناسيوناليستى
در قالب
انديشه هاى
فاشيستى پر و
بال گرفتند.
ناسيوناليسم
بعثى در دهه
هاى ٣٠ و ٤٠ در
جوامع عربى
بر متن اين
زمينه جهانى
متولد شد.
رهبران حزب
بعث خود را
مبشر طلوع يک
عصر نوين مى
خواندند،
طغيانگرانى
که گويا با
سنت و رکود و
واپسگرايى
سرستيز
دارند. آنها
داعيه
مدرنيسم و
انهدام
قبيله گرى را
داشتند. اما
حزب بعث
بزودى به
سيستم قبيله
اى سرکوبگرى
که قدرت
سياسى را در
دست گرفته
بود تبديل شد.
سيستمى که
اصلاحات
سياسى و
اقتصادى جدى
در برنامه اش
وجود نداشت.
اصلاحات
ارضى ادعايى
اين جريان
زير قدرت و
نفوذ ملاکان
و زمينداران
به چيزى
توخالى
تبديل شد. هر
يک از شاخه
هاى قبايل
درون حزب بعث
موقعيتهاى
برتر
اقتصادى و
مشاغل کليدى
دولتى را
براى طايفه
خود قبضه
کردند. اين
طايفه ها در
رقابت با هم
بر سر
موقعيت،
يکديگر را
حذف ميکردند.
پس از دوره
کوتاهى
جريان بعث به
حزبى تبديل
شد که دائما
در حال کودتا
و ضدکودتا
براى حفظ
قدرت بود.
ناصريسم در
مصرچنانکه
در فصل اول
گفته شد
جامعه مصر
آئينه اى است
که محدويتها
و پيشرفتهاى
تاريخ اعراب
را منعکس مى
کند. از دو قرن
پيش به اين سو
از زمان محمد
على تا عصر
انور سادات،
جامعه مصر
دست به
گريبان دولت
تشکيل دادن،
مدرنيسم،
توسعه سيستم
ادارى و
دولتى، و
انديشه هاى
ناسيوناليستى،
چگونگى
برقرارى
رابطه با
غرب، تشکيل
دولتهاى
سرمايه دارى
و جنگهاى
بزرگ و عواقب
آنها بوده
است. مصر،
همچنين ناصر
قهرمان
اعراب و
ناصريسم را
در دوران
جنبشهاى
توده اى
ناسيوناليستى
به جهان عرب
عرضه کرد.
ناصر قهرمان
ناسيوناليسم
عرب در
تقابلش با
غرب بود. جنگ
سوئز، مصاف
ناصر با غرب و
مقاومت در
برابر
قراردادهاى
آن و تحريم
هاى
اقتصادى، و
تاثيرات همه
اينها بر
صحنه سياست
در کشورهاى
موسوم به
جهان سوم،
ناصر را به
قهرمان پان
عربيسم
تبديل کرد.
استقلال و
موقعيت زنان
در مصر در
جنبش زنان
مصر بين
سالهاى ٢٣ -١٩١٩،
اتحاديه
زنان مصر به
رهبرى هدا
شراوى تشکيل
شد و زنان در
جنبش
ناسيوناليستى
فعاليت
سياسى
داشتند. پس از
آن به کارهاى
خيريه و امور
اجتماعى روى
آوردند.
فعالين اين
جنبش اساسا
از زنان
اقشار بالاى
جامعه بودند.
در اين دوره
جنبش زنان به
ارزشهاى
غربى سمپاتى
قوى داشت و در
واقع عصر
ارزشهاى
ليبرالى در
مصر تا اواخر
دهه ١٩٣٠
ادامه يافت.
پس از جنگ
جهانى دوم
جنبش زنان به
فعاليت
سياسى جدى
ترى روى آورد.
اين دوره تا
اواخر دهه
پنجاه ادامه
داشت. با
پايان جنگ
جهانى دوم،
واقعيتهاى
اقتصادى و
فساد سيستم
سلطنت فاروق
زمينه را
براى يک تحول
سياسى در مصر
فراهم کرد.
جنبش زنان در
مصر هم تحت
تاثير اين
راديکاليزاسيون
سياسى قرار
گرفت. بسيارى
از زنان جوان
که پيشروى
جنبش و کسب
برابرى و
تامين حقوق
زنان را در
اهداف و
اقدامات
خيريه اى و
رفرمهاى
محدود
اتحاديه
زنان مصر نمى
ديدند در اين
دوه جذب
فعاليتهاى
سياسى شدند.
دوريه شفيق
از فعالين
جنبش زنان
مصر در اين
دوره بود که
دو مجله زنان
به زبانهاى
فرانسه و
عربى منتشر
کرد و در سال
١٩٤٨
اتحاديه بنت
ال نيل را
تاسيس نمود.
او قوانين
اسلامى طلاق
و تعدد زوجات
را دو مشکل
عمده زنان مى
دانست،
معتقد به
استفاده از
ابزار قانون
براى رفع اين
مشکلات بود و
کمپين براى
نمايندگى
زنان در مجلس
و شرکت در
تصميم
گيريهاى
سياسى را
آغاز کرد. در
اين دوره
زنان و
دختران جوان
بسيارى جذب
اتحاديه بنت
ال نيل شدند.
اهداف اين
اتحاديه
عبارت بودند
از:
١- تصويب
قوانين به
نفع زنان در
مجلس ٢- انجام
خدمات
فرهنگى،
بهداشتى و
اجتماعى در
بين زنان
فقير مصر از
طريق
سوادآموزى و
تاسيس صنايع
کوچک براى
افزايش
درآمد آنها٣-
جلب افکار
عمومى به
شرايط زندگى
خانواده هاى
فقير مصرى و
تامين حقوق
مادرى و
نگهدارى از
کودکان از
طريق رسانه
ها، کنفرانس
ها و جلسات
بمنظور
تامين و
تضمين حقوق
آنها.فعاليت
براى حقوق
سياسى زنان
با تلاش براى
رفرمهاى
اجتماعى
همراه شد.
کمپين
سوادآموزى
زنان
بزرگسال
آغاز شد و
مراکز بنت ال
نيل در
قاهره،
الکساندريه
و چند منطقه
بزرگ در مصر
تاسيس شده و
زنان سواد
خواندن و
نوشتن و فنون
و کارهاى
درستى براى
کسب درآمد را
آموختند.در
سال ١٩٥١ اين
سازمان
همراه با
ساير
سازمانهاى
زنان در مصر
يک تجمع
اعتراضى
وسيع را در
مقابل مجلس
مصر سازمان
داده و ١٥٠٠
زن در اعتراض
به عدم حق راى
زنان اقدام
به اشغال
مجلس کردند.٢٠
اين مساله
بحث و جنجال
بزرگى را در
مصر دامن زد و
سازمانهاى
اسلامى و
علماى اسلام
عليه آن
مقابله
کردند از
جمله فردى
بنام اخير
سعا از
اتحاديه
سازمانهاى
اسلامى نوشت:
"زنان شرقى
شيفته تقليد
از زنان غربى
شده اند.
اشتغال زنان
بندهاى
رابطه
خانوادگى و
مناسبات زن و
مرد را پاره
مى کند. اگر
زنان
استقلال
اقتصادى کسب
کنند ديگر از
مردان اطاعت
نکرده و به
خانه دارى و
بچه دارى
اعتنايى نمى
کنند. نتيجه،
متلاشى شدن
خانواده و
جامعه است.
وقتى زنان
تقاضاى حق
راى مى کنند
در واقع با
طبيعت ستيز
مى کنند.
اخيرا يک
جنبش
ماجراجويانه
به راه
افتاده که
عليه خواست
خداوند مى
جنگد و جسارت
مصاف با
اعتقادات
اسلامى را
پيدا کرده
است. اين خطرى
جدى است که
ملت را تهديد
مى کند. اين
جنبش شيطانى
از زنانى
تشکيل شده که
به خانه و
وظايف
خانوادگى
خود پشت پا
زده اند.
اينها زير
نفوذ
امپرياليسم
بيگانه که
عليه مذهب و
سيستم
اجتماعى
ماست، قرار
گرفته اند.
اگر اين جنبش
مدعى لغو
قوانين
اسلامى تعدد
زوجات و
طلاق،
پيشرفتى
بکند آبروى
ما خواهد
ريخت.
از اين رو
اتحاديه
سازمانهاى
اسلامى از
اعليحصرت
پادشاه
تقاضا مى کند
که:
١- سازمانهاى
زنان را که
براى شرکت در
فعاليتهاى
سياسى
فراخوان مى
دهند، منحل
کنيد.
٢- اين زنان
را وادار
کنيد به خانه
ها و وظايف
طبيعى شان
بازگردند.
٣- رعايت کامل
حجاب را
تضمين کنيد.اين
تقاضا نامه
از جانب ليوا
سليمان
عبدالواهب
رئيس
اتحاديه فوق
الذکر به
دربار فاروق
پادشاه مصر
ارسال شد و
رهبران
اخوان
المسلمين از
جمله شيخ ال
منصورى هم آن
را امضا
کردند. در اين
دوره اخوان
المسلمين
فعاليتهاى
زنان و شرکت
آنها در
مجامع بين
المللى زنان
را جنبشى
عليه اخلاق و
سنن اسلامى و
در خدمت
کلنياليسم
غرب و
صهيونيسم مى
ناميد.٢١
زنان طى جنگ
جهانى اول و
پس از آن به
کار در
کارخانه ها و
صنايع
پرداختند.
مانند مردان
در جنگ شرکت
کرده و طى آن
کشته شدند. در
سال ١٩٢٩
زنان رسما
وارد آموزش
دانشگاهى
شدند. طى
سالهاى دهه
٣٠ زنان فارغ
التحصيل
دبيرستانها
و دانشگاهها
که تعدادشان
رو به افزايش
بود، بدليل
بحران
اقتصادى با
مشکل بيکارى
مواجه بودند.
جنگ جهانى
دوم اين مشکل
را حل کرد. با
شروع جنگ،
زنان در
مشاغل
خدماتى،
پزشکى و
اجتماعى
درگير شدند.
زنان در
کارخانجات
دخانيات،
بافندگى و
داروسازى که
در دهه هاى
بيست و سى
تاسيس شدند
کار مى کردند.
فقط سه درصد
نيروى کار
شاغل در
صنايع زن
بودند. بخش
اعظم زنان
کارگر در
کشاورزى و
خدمات خانگى
کار مى کردند.
تا اين دوره،
مصر ديگر در
سيستم
اقتصاد
جهانى ادغام
شده بود. در
دهه سى
تحولات
مربوط به
استقرار
کامل سرمايه
دارى، عواقب
سياسى و
اقتصادى خود
را آشکار کرد.
مهاجرت
دهقانان خلع
يد شده به
شهرها براى
کارگرى، نرخ
بيکارى
بالا، گسترش
شهرنشينى،
رشد صنايع، و
ناآرامى و
اعتراضات
سياسى اقشار
مختلف مردم
از جمله اين
عواقب بودند.
حزب وفد که مى
خواست سلطنت
را از ميان
بردارد و
نسبت به حضور
بريتانيا
معتدل بود،
بتدريج
نفوذش را از
دست داد. در
اين دوره
اخوان
المسلمين که
در سال ١٩٢٨
توسط حسن
البنا تاسيس
شده بود،
شروع به
فعاليت
اسلامى و ضد
انگليسى کرد.
اين حزب
خواهان
بازگشت به
اسلام خالص و
اسلامى کردن
کليه وجوه
زندگى مردم
بود. ايده هاى
اخوان
المسلمين از
جمال الدين
افغانى و شيخ
محمد عبدو
منشا مى گرفت
اما ضديت
آنها با غرب و
مدرنيسم،
شديدتر از
عبدو بود. اين
سازمان در
دهه چهل شروع
به
فعاليتهاى
شبه نظامى
عليه مقامات
دولتى کرد و
با اقدامات
خيريه اى و
کمک مالى به
مردم فقير و
اقشار متوسط
سنتى، در بين
آنها نيرو
گرفت. اخوان
المسلمين
طرفدار
اجراى کامل
قوانين
اسلامى
بخصوص در
مورد زنان
بود و زن مدرن
را عامل
فرهنگ مصرفى
و مجرى نيات
مخرب و پليد
غرب مى دانست.٢٢
حزب زنان (حزب
النسايى) در
سال ١٩٤٢
تاسيس شد و تا
پيروزى کامل
انقلاب ضد
استعمارى و
استقلال
طلبانه
فعاليتش
ادامه يافت.
در منشور اين
حزب بر اهداف
ناسيوناليستى،
استقلال
طلبانه و
احقاق حقوق
زنان تاکيد
شده بود. لغو
حق اسلامى
مردان در
طلاق و لغو
تعدد زوجات
از جمله فورى
ترين
خواستهاى
اين حزب
بودند.
بسيارى از
زنانى که در
اتحاديه ها و
سازمانهاى
سياسى زنان
فعال بودند
به اين حزب که
بصورت مرکز
هماهنگ
کننده
بسيارى از
فعاليتهاى
جنبش زنان
درآمده بود،
پيوستند. در
همين دروه
اتحاديه "بنت
ال نيل" توسط
دوريه شفيق
تاسيس شد که
در برگزارى
تظاهرات و
سخنرانى و
اشاعه آگاهى
در جهت کسب
حقوق زنان
فعال بود. در
سال ١٩٥١
اتحاديه
زنان مصر و
اتحاديه "بنت
ال نيل"
تظاهرات
بزرگى در
مقابل مجلس
برپا کرده و
خواهان حقوق
سياسى براى
زنان و
برابرى
قانونى زن و
مرد در زندگى
اجتماعى و
قوانين
خانواده و
اشتغال شدند.در
سال ١٩٥٢ به
زنان باسواد
حق راى داده
شد. علماى
الازهر در
اين مورد
فتوا دادند
که ضد اسلامى
است و مى
گفتند خدا
زنان را
بدليل رقيق
القلب بودن
براى مادرى و
کار در
خانواده، و
مردان را
براى سياست و
اقتصاد و
اشتغال
آفريده است.
زنان چون
خانه دارى و
بچه دارى مى
کنند از نظر
فکرى ضعيفند
و اين ضعف با
آموزش هم رفع
نميشود.
بدنبال
ناآراميها،
تظاهرات و
اعتصابات و
شورشهاى
خيابانى و
درگيريهاى
نظامى که در
سال ١٩٥٢
عليه دولت،
سلطنت و سلطه
بريتانيا
بوقوع
پيوست، يک
کودتاى
نظامى به
سلطنت خاتمه
داد، فاروق
پادشاه مصر
را تبعيد و
جمال
عبدالناصر
را سر کار
آورد. افسران
آزاد که اين
کودتا را
انجام
دادند،
خواهان لغو
سلطه
بريتانيا
بودند. اين
حکومت در سال
١٩٥٣ کليه
احزاب سياسى
از جمله حزب
وفد را منحل
کرد. در ١٩٥٤
بدنبال
توافق با
بريتانيا،
دولت اين
کشور از
کانال سوئز
کنار کشيد با
اين شرط که در
هنگام جنگ
بتواند از آن
بعنوان
پايگاه
استفاده کند.
در سال ١٩٥٦
قانون اساسى
جديد، سيستم
پارلمانى را
با جمهورى
تعويض کرد و
مصر را يک
جمهورى
دمکراتيک و
بخشى از ملت
عرب اعلام
نمود و خود را
پاى بند به
اقتصاد
برنامه ريزى
شده دولتى و
سوسياليسم
ملى - اسلامى
اعلام کرد.
جمال
عبدالناصر
در سال ١٩٦٥
کانال سوئز
را ملى اعلام
کرد که با
تعرض و
محاصره
بريتانيا،
فرانسه و
اسرائيل
روبرو شد. از
اين پس ناصر
قهرمان
دنياى عرب و
کشورهاى
موسوم به
جهان سوم شد.٢٣
پس از
استقلال
مصر، ناصر
کليه احزاب
سياسى را
منحل و نظام
سياسى کشور
را تک حزبى
کرد و
رفرمهايى در
رابطه با
حقوق زنان
انجام داد.
تحصيلات
براى همه
رايگان شد. در
دهات مدارس
دخترانه
تاسيس شد. در
قانون کار
تساوى حقوق
زن و مرد در
دستمزد،
ساعات کار،
تعطيلات و
دستيابى به
دوره هاى
آموزشى
برسميت
شناخته شد و
در برخى
زمينه ها
تبعيض مثبت
به نفع زنان
قانونى شد. در
اين دوره
حضور زنان در
کارخانه ها و
ادارت و
موسسات
مختلف رشد
چشمگيرى
يافت و تا به
امروز مصر
بالاترين
درصد زنان با
سواد و شاغل
در
خاورميانه
را دارد. در
زمينه قانون
خانواده
اصلاحات
جزيى صورت
گرفت اما
قانون
پيشنهادى
ناصر که
آماده ارائه
به مجلس بود
به علت شکست
مصر از
اسرائيل
هرگز به مجلس
نرفت چون
ناصر نمى
خواست
مخالفين
مذهبى و
علماى
الازهر را به
دشمنى با خود
برانگيزد.٢٤
دوران حکومت
ناصر مصادف
با افت شديدى
در جنبش زنان
بود چرا که
دولت به
بسيارى از
خواستهاى
جنبش زنان
پاسخ داد و در
برخى موارد
حتى از آن هم
پيش تر رفته و
تسهيلات و
امکانات
بيشترى براى
زنان فراهم
کرد و ضمانت
اجرايى آنها
را خود بعهده
گرفت. بدين
ترتيب جنبشى
که بيش از نيم
قرن
فعاليتهاى
سازمان
يافته و
خودجوش را
حول مبارزه
با افکار
پوسيده و ضد
زن و براى
احقاق حقوق
زنان متمرکز
کرده بود و
دولت و مذهب
را در مخالفت
با خود يافته
بود، يکباره
با دولتى
روبرو شد که
ابتکار عمل
در اين زمينه
را در دست
داشت. بسيارى
از فعالين زن
در اين دوره
جذب دستگاه
دولت شدند.با
وجود
رفرمهايى که
سرمايه دارى
دولتى براى
جذب زنان به
بازار کار
صورت داد،
موقعيت و
حقوق زنان در
خانواده و
قانون شريعت
تقربيا دست
نخورده باقى
ماند.
ايدئولوژى
ناصريسم حق
راى زنان و
ساير حقوق
فردى آنها و
تلاش براى
احقاق اين
حقوق را ناشى
از نفوذ
ايدئولوژى
بورژوازى
غرب و
ليبراليسم
مى ديد.
جريانات چپ
طرفدار
شوروى نيز بر
عليه سلطه
امپرياليسم
غرب، و رفرم
براى از بين
بردن
نابرابريهاى
اقتصادى
فعاليت مى
کردند و
مبارزه براى
احقاق حقوق
زنان را به
رفع سلطه
امپرياليسم
و برقرارى
حکومتى
مشابه شوروى
موکول مى
کردند. در
سالهاى ١٩٤٠
جريانات چپ و
کمونيستهاى
اردوگاهى در
ميان زنان
فعاليت مى
کردند. از
جمله اينها
اينجى
افلاطون
نويسنده،
هنرمند و
فعال حقوق
زنان بود که
در کنگره بين
المللى زنان
در پاريس در
سال ١٩٤٥ در
مورد رهايى
ملى و آزادى
زنان
سخنرانى کرد.
در اين دوره
کمونيسم در
بين جوانان و
دانشجويان
بسرعت در حال
گسترش بود.
اسلاميها
زنان
کمونيست را
هرزه خوانده
و مورد آزار و
اذيت قرار مى
دادند. ثريا
ادهم و لطيفه
ال زيات از
جمله فعالين
زن بودند که
در اين دوره
دستگير و
زندانى شدند.٢٥در
نيمه دوم قرن
بيستم
تغييرات
نسبتا عميقى
در موقعيت
زنان در مصر
بوجود آمد.
زنان در
بسيارى از
حرفه ها و
تخصص ها وارد
شدند از جمله
صنايع
فضايى،
مهندسى،
مشاغل آزاد و
تجارت،
سياست و
نمايندگى در
مجلس. رياست
جمهورى و
قضاوت
مشاغلى
بودند که در
آنها بروى
زنان بسته
ماند. بعد از
سال ١٩٥٢،
اصلاحات
ارضى، تقسيم
زمين
ملاکان، ملى
کردن صنايع و
شرکتهاى
خارجى،
قوانين
مربوط به
تعيين حداقل
دستمزد،
کنترل اجاره
ها و دائر
کردن خدمات
اجتماعى
دولتى زير
چتر
سوسياليسم
دولتى و
برنامه ريزى
شده
ناصريسم،
فرصتها و
موقعيتهاى
بيشترى براى
اشتغال و
شرکت زنان در
فعاليتهاى
اجتماعى
بوجود آورد.
در فاصله
سالهاى ١٩٥٣
تا ١٩٨٠، ١٥٤
هزار زن به
دانشگاهها
راه يافته و
فارغ
التحصيل
شدند. تا سال
١٩٨٢، ١٥
درصد زنان
مصر يا حدود
يک ميليون
نفر در مشاغل
رسمى بخصوص
مشاغل
تخصصى،
تکنولوژيک و
تحقيقات
علمى کار مى
کردند. زنان
در مصر تا سال
١٩٥٦ که
قانون اساسى
تحت رهبرى
ناصر نوشته
شد، حق راى
نداشتند.
دوريه شفيق
از فعالين
مترقى جنبش
زنان در
اعتراض به
اينکه زنان
در مجمع
تصويب قانون
اساسى شرکت
نداشته اند،
دست به
اعتصاب غذا
زد. در دهه هاى
ميانى قرن
بيستم زينب
ال غزالى در
چهارچوب
اسلام و
دوريه شفيق (٧٦-١٩١٤)
سکولار،
مدرن و
طرفدار غرب
از فعالين
جنبش زنان
بودند. جريان
غالب در جنبش
زنان مصر
هنوز مدرن و
پيرو هدا
شراوى،
دوريه شفيق و
امينه ال سيد
بود. طى اين
سالها زينب
ال غزالى
جمعيت زنان
مسلمان را
براى اشاعه
تعاليم
اسلامى و
کارهاى
خدماتى
مانند
پرورشگاه،
کمک به
خانواده هاى
فقير و
بيکاران
براى اشتغال
و امور مشابه
تشکيل داد.
حسن البنا
رهبر اخوان
المسلمين از
ال غزالى
تقاضاى
همکارى کرد و
او از اين پس
فعاليت
نزديکى با
اخوان
المسلمين
داشت. سازمان
ال غزالى
هنگامى که وى
توسط رژيم
ناصر دستگير
شد، از هم
پاشيد. شش سال
بعد، پس از
آزادى از
زندان ال
غزالى
دوباره
فعاليتش را
شروع کرد. ال
غزالى معتقد
بود که اسلام
حقوق سياسى،
اجتماعى و
آزاديهاى
فردى زنان را
تامين مى کند
و رهايى زن در
يک جامعه
اسلامى بى
معنى است. ال
غزالى مى گفت
علت عقب
ماندگى
کشورهاى
عربى از جمله
مصر اين است
که مردم از
قرآن و اسلام
پيروى نمى
کنند و اگر به
قرآن و سنت
پيغمبر رجوع
کنيم، نه فقط
بر مصر بلکه
بر جهان مسلط
مى شويم. او
معتقد بود که
وطيفه اصلى و
مقدس زنان
همسر و مادر
بودن است و
زنان نبايد
نسبت به اين
وظيفه اغماض
کنند. ال
غزالى مى گفت
پسران
مسلمان ما
بايد اداره
کشور اسلامى
را بعهده
بگيرند و
زنان فقط در
صورت انجام
کامل وظايف
مادرى حق
دارند در
فعاليتهاى
اجتماعى
شرکت کنند. ال
غزالى مورد
احترام عميق
اخوان
المسلمين و
وليعهد وقت
عربستان
سعودى
عبدالله
فيصل بود و
همکارى
فشرده اى با
اخوان
المسلمين
داشت. ال
غزالى، سيد
قطب و رهبران
اخوان
المسلمين يک
دوره تبليغ و
آموزش ١٣
ساله (مانند
دوران محمد
در مکه) را
تعيين کرده
بودند که اگر
پس از آن ٧٥
درصد مردم
اسلام را
بعنوان دين و
دولت
بپذيرند،
آنها
فراخوان يک
حکومت
اسلامى را
بدهند و اگر
چنين نشد يک
دوره ١٣ ساله
ديگر
بگذارند و در
پايان اين
دوره
استقرار يک
حکومت
اسلامى را
عملى کنند تا
جهان از کفر و
بى اعتقادى
خلاص شود.٢٦
تونس،
استقلال و
موقعيت زنان پروسه
استقلال
تونس از
فرانسه ٣٦
سال طول کشيد
و سرانجام
اين کشور در
سال ١٩٥٦ از
فرانسه
استقلال
يافت. در طى
دهه پس از
استقلال،
قانون مدنى
که البته
متاثر از
اسلام بود
جايگزين
قانون شريعت
شد. در سال
١٩٥٨ برنامه
آموزش مدارس
تصويب و به
اجرا گذاشته
شد و آموزش به
دو زبان عربى
و فرانسه در
دستور قرار
گرفت اما
بتدريج عربى
کردن کل
سيستم
آموزشى مبنا
قرار گرفت.
بورقيبه با
برخى از رسوم
و سنن اسلامى
که آنها را
مانع توليد و
پيشرفت مى
ديد مخالفت
مى کرد از
جمله روزه
گرفتن در ماه
رمضان. اما
هدف بورقيبه
و حزب دستور -
حزب حاکم -
درافتادن با
نفوذ اسلام
نبود. او
دربسيارى از
سخنرانيهايش
ميگفت توسعه
و پيشرفت در
تونس بايد
طبق احکام
کتاب آسمانى
باشد. پس از
چند سال عربى
زبان رسمى شد
و کل سيستم
آموزش و
پرورش عربى
شد و اسلام
مذهب رسمى
اعلام گرديد.
عليرغم اين
اظهارات و
اقدامات،
بخشى از
دستگاه
اسلامى حاکم
با او به
مخالفت
برخاست اما
بدليل نفوذ
بورقيبه راه
بجايى
نبردند.٢٧در
سال ١٩٦٩
بورقيبه طى
يک سخنرانى
اعلام کرد که
مدرنيزاسيون
را بايد در
چشم انداز
گذاشت و با
اشاره به
رهايى زنان
هشدار داد که
مدرنيسم
زياده از حد
موجب گسيختن
اخلاقيات
جامعه مى شود.
آزادى بايد
با مذهب و
اخلاقيات
توام شود تا
وقار و متانت
زنان که
سابقا با
حجاب و پوشش
مذهبى تامين
مى شد، حفظ
شود. لازم به
ذکر است که
حجاب زنان در
طى تلاشهاى
استقلال
طلبانه
ناسيوناليسم
در تونس،
ابزار
مبارزه با
غرب و
کلنياليسم و
وسيله اى
براى حفظ
وحدت همه
اقشار جامعه
تلقى ميشد.
بورقيبه
معتقد بود که
طبيعت زن و
مرد متفاوت
است و اين
تفاوت باعث
ميشود که زن
براى انجام
کارهاى "زنانه"،
و مرد براى
انجام
کارهاى "مردانه"
مناسب باشد.
او همواره
اظهار مى کرد
که دادن حق
راى به زنان
بمعنى تساوى
آنها با
مردان در همه
امور نيست.
رفرمهاى
بورقيبه از
آنجا که عربى
بودن و اعلام
اسلام
بعنوان مذهب
رسمى را حفظ
کرد، راه را
براى بازگشت
سريع رسوم و
سنن عقب
مانده باز
گذاشت.
نهادهاى
اسلامى
دوباره جان
گرفتند و
دولت آنها را
تقويت کرد.٢٨
در هر صورت با
تشکيل دولت
ملى و در
نتيجه
استقرار
سرمايه دارى
در تونس،
مهاجرت از
روستاها به
شهرها گسترش
يافت. گسترش
شهرنشينى،
سوادآموزى و
رشد صنعت و
رفرمهاى
روبنايى و
فرهنگى از
ملزومات
روابط
توليدى
سرمايه
دارانه بود.
زنان در اين
پروسه در
درصد بالايى
به تحصيل و
اشتغال
پرداختند و
در
فعاليتهاى
سياسى،
مجلس، احزاب
سياسى و
شوراهاى
شهرى انتخاب
شدند. مراکزى
براى تعليم و
تربيت
دختران و
آماده کردن
آنها براى
شرکت در
بازار کار
ايجاد شد.
روابط مدرن
شهرى در محيط
هاى کار و بين
زن و مرد و
همچنين ظاهر
و پوشش مدرن
زنان اشاعه
يافت.
استقلال
الجزايرطى
دوران سلطه
فرانسه بر
الجزاير،
اين کشور از
نظر قانونى و
ادارى يکى از
مناطق
فرانسه
بشمار مى آمد.
مبارزه ضد
استعمارى
الجزاير
عليه فرانسه
از سال ١٩٥٤
تا ١٩٦٢ طول
کشيد. در ١٩٦٢
الجزاير پس
از هشت سال
مبارزه
مسلحانه
عليه فرانسه
به استعمار
١٣٠ ساله اين
کشور پايان
داد. جبهه
آزاديبخش
الجزاير اين
مبارزه را
رهبرى کرد و
پس از
استقلال به
تنها حزب
سياسى در اين
کشور تبديل
شد. جبهه
آزاديبخش
الجزاير
طيفى از
احزاب و
جريانات
اسلامى -
ناسيوناليست
بود. آرمان
اين جبهه
حاوى
هيچگونه
رفرم و تحول
اجتماعى
نبود و
تمايلات
اسلامى و ضد
استعمارى آن
با يکى قرار
دادن غرب با
کلنياليسم،
با ارزشهاى
انسانى و
مدرن
برخاسته از
غرب خصومت مى
ورزيد. جبهه
آزاديبخش
الجزاير نه
تنها افق و
برنامه اى
براى آينده و
تغيير جامعه
نداشت بلکه
اساسا رو به
گذشته داشت.
پايگاه
اجتماعى آن
از دهقانان،
اقشار متوسط
شهرى و
روشنفکران
ناسيوناليست
و اسلامى بود.
گذشته
پرستى،
چسبيدن به
ارزشهاى
اجدادى و سنت
پرستى از
پايه هاى
آرمان و
ايدئولوژى
حاکم بر جبهه
آزاديبخش
الجزاير بود.
از آنجا که
اين گذشته
اسلامى مورد
تعرض
استعمار غرب
قرار گرفته
بود، و کشور
الجزاير
بعنوان يکى
از بخشهاى
فرانسه
محسوب شده
بود، گذشته
براى رهبران
اين جبهه
اسطوره شده
بود. بسيارى
از زنان و
مردان با
فعاليت در
اين جبهه و
مبارزه براى
استقلال از
فرانسه،
بدنبال احيا
و حفظ سبک
کهنه زندگى،
و مذهب و سنتى
بودند که
کلنياليسم
آن را مختل
کرده بود.
فعالين جبهه
آزاديبخش با
حسرت از اين
گذشته و سنن
ياد مى کردند.
موقعيت
زنان پس از
استقلالطى
دوره هشت
ساله جنگ
استقلال، در
مقاطعى که
فشار و خشونت
نيروهاى
فرانسه شدت
مى گرفت و
مردان فعال
در اين جنگ
دستگير،
فرارى و يا
مخفى مى
شدند، زنان
بعنوان
نيروى پشت
جبهه وارد
عمل شدند.
بسيارى از
زنان بعنوان
خواهران،
دختران و
همسران
اعضاى اين
جبهه از
زخميها
مراقبت مى
کردند، در
کار اطلاعات
و خبررسانى
بودند و
فعاليتهاى
تدارکاتى
انجام مى
دادند. از
زمانى که
جبهه
آزايبخش
الجزاير
شروع به بمب
گذارى کرد،
زنان باحجاب
بدليل پوششى
که داشتند با
سهولت و
سريعتر از
مردان اين
کار را انجام
مى دادند.
بسيارى از
اين زنان
دس |