رهايى زنان و روندهاى سياسى در خاورميانه

 منابع فصل هفتم فصل ششم فصل پنجم فصل چهارم فصل سوم فصل دوم فصل اول مقدمه
فصل اول:

تحولات بورژوايى، مدرنيته و زنان در خاورميانه

مدرنيته در بيان و توضيح نيروهاى سياسى جهانى به کار مى رود که پس از عصر روشنگرى منشا تحولاتى مانند انقلاب صنعتى در اروپا و آمريکاى شمالى، انقلابات بورژوايى در غرب و تحولات سياسى مانند انقلاب کبير فرانسه شدند. مدرنيته روبناى سياسى، فکرى و فرهنگى کاپيتاليسم بود. روند مدرنيته مبتنى بر مدرنيزاسيون، تشکيل دولتهاى ملى، اشکال نوين قدرت و ساختار طبقاتى جديد جامعه، حقوق شهروندى، دمکراسى، جامعه مدنى، برسميت شناختن حقوق فردى و مدنى، رشد اقتصادى و انقلاب در سيستم ارتباطات و ساختار ادارى جامعه بود. سلطه کامل اقتصاد سرمايه دارى در غرب در عين حال مبتنى بر توسعه امپرياليستى و ظهور کلنياليسم غرب در بخشهاى وسيعى از دنياى غير غرب گرديد.

در جوامع خاورميانه در اين دوره، اشکال عقب مانده و ارتجاعى توليد فئودالى متکى بر سلطنت، اشرافيت و سلسه مراتب نظامى به حيات خود ادامه مى دادند. فلسفه رسمى اسلام همه نرمهاى اجتماعى و حقوق و حدود و ثغور زندگى مردم را تعيين مى کرد. با رشد بيشتر مناسبات بورژوايى در جهان و تماس بيشتر جوامع اسلامى با غرب، تداخل اسلام با تفکر بورژوايى در اين جوامع آغاز گرديد.از اوايل قرن نوزدهم جوامع خاورميانه دستخوش دگرگونيهاى اجتماعى عميقى شدند. سلطه اقتصادى غرب و ظهور اقتصاد جهانى سرمايه دارى، تاثير فرهنگ غرب، و سلطه رسمى و غيررسمى دولتهاى استعمارى اروپا بر بخشهاى وسيعى از منطقه خاور ميانه در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، پارامترهاى اقتصادى و سياسى اين دگرگونيهاى بنيادى بودند.در اواسط قرن نوزدهم ناسيوناليسم عرب در مقابله با سلطه امپراطورى عثمانى در جوامع خاورميانه رشد کرد و قدرت گرفت. پايان جنگ جهانى اول مقطع تعيين کننده اى در سرنوشت اين جوامع بود. پس از اضمحلال امپراطورى عثمانى دولتهاى محلى ظهور کردند. اما در سال ١٩١٦ دول بريتانيا و فرانسه خاورميانه را به دو منطقه نفوذ و سلطه مستقيم و غير مستقيم خود تقسيم کردند و اين حاکميت تا اواسط قرن بيستم ادامه پيدا کرد. الجزاير، تونس، مراکش و بخشى از سودان زير سلطه فرانسه، و مصر و بخش ديگرى از سودان زير سلطه بريتانيا قرار گرفتند. اين واقعيت از يک طرف آرزوى ديرينه تشکيل امپراطورى يکپارچه اسلامى را نقش برآب کرد، و از سوى ديگر آرمان استقلال زير پرچم ناسيوناليسم عربى را تقويت کرد. تلاشهاى ناسيوناليسم عرب براى احياى امپراطورى يکپارچه عربى و اسلامى در مقابل استعمار غرب که از نيمه دوم قرن نوزدهم به سردمدارى جمال الدين افغانى همراه با کسانى مانند احمد فارس ال شيدياک و ال تحتاوى آغاز شده بود، در اين مقطع به جايى نرسيد. ابتداى قرن بيستم مقطع تعيين کننده اى در تحولات اجتماعى و حرکت به سوى مدرنيته در منطقه خاورميانه بود. اين تحولات در ايران طى انقلاب مشروطه، در مصر در جنبش ملى ضد سلطه بريتانيا، و در ترکيه در نهضت ترکهاى جوان بروز کرد و منشا تحرکات سياسى و اجتماعى مردم شد.نتيجه اين روند دگرگونى براى زنان مثبت بود. بخصوص نهادها و مکانيسم هاى اجتماعى ريشه دارى که موقعيت عقب مانده زنان را تحکيم مى کردند، را تضعيف مى کرد. جهت اين تحولات براى منطقه خاورميانه بعنوان يک کليت مشابه بود اگر چه شتاب اين تحولات در کشورهاى مختلف متفاوت بود. مصر، ترکيه و سوريه که بيشترين تماس را با غرب داشتند قبل از همه، و کشورهاى شبه جزيره عرب ديرتر و کندتر از همه تحت تاثير قرار گرفتند.از آغاز قرن نوزدهم، موقعيت و حقوق زنان تحت تاثير نقطه نظرى که از جانب سنت اسلامى طرح شد، قرار داشت. نقطه عزيمت اين سنت اين بود که اسلام "ناب محمدى" قادر است موقعيت زن را بهبود ببخشد و وضعيت حاضر زنان را نتيجه سالها شکست و عقب نشينى اسلام تلقى مى کرد. از اينجا نتيجه مى گرفتند که بازگشت به اسلام "اوليه" وضعيت زنان را بهبود بخشيده و حقوق آنها را اعاده خواهد کرد. پس بايد فقط آن سنتهايى را که باعث فساد اسلام شده اند از ميان برداشت. اين، از جمله نقطه عزيمت "ترکهاى جوان" در برخورد به مساله زن بود. گرچه آتاتورک بسرعت و پس از اينکه تلاشهايش براى جلب طلبه هاى مسلمان حول رفرمهاى مد نظرش شکست خورد، متوجه محدوديتهاى اين موضع گيرى شد. در سال ١٩٢٣ کميته اى تشکيل شد تا رفرمهايى را در حقوق اسلامى و قانون شريعت در خانواده ايجاد کند. اما طرفين نتوانستند حتى بر سر يک پيشنهاد اصلاحى توافق کنند و شريعت اسلام در قانون خانواده حاکم باقى ماند. يک رفرم راديکال لازم بود: در سال ١٩٢٦ ترکيه بعنوان يک دولت غير مذهبى معرفى شد؛ چادر ممنوع اعلام شد؛ قانون اسلامى خانواده لغو شد و در سال ١٩٣٠ زنان صاحب حق راى شدند.١تجربه ترکيه در مصر هم تکرار شد و جرياناتى خواستار آموزش و حقوق خانواده براى بهبود موقعيت زنان شدند. اين حرکت البته به معنى برسميت شناختن حقوق زن و رهايى آنان نبود، بلکه قدمى در جهت پيشرفت اقتصادى جامعه و سرمايه دارى شدن آن بود. حضور زنان در تحصيل و اشتغال و فعاليت اجتماعى به اين ترتيب از سوى بورژوازى بزرگ و متمايل به غرب و گرايش معينى در سنت ناسيوناليستى مصر طرح شد.جنبش آزادى زنان و جنبش ناسيوناليستى نوين همزمان در اواخر قرن نوزدهم در جوامع خاورميانه ظهور کردند. مصر قبل از ساير کشورهاى خاورميانه تحت نفوذ و تاثير غرب قرار گرفت. اين نفوذ که پس از اشغال مصر توسط ناپلئون و سپس از لابلاى سلطه بريتانيا در سالهاى ١٨٨٢ ادامه يافت، علاوه بر دامن زدن به جنبش هاى ناسيوناليستى و ضداستعمارى که ضمن ايستادگى در برابر سلطه غرب خواهان پيشرفت و ترقى طبق الگوهاى غربى بودند، حقوق و آزادى زن را در مرکز جدالهاى سياسى و اجتماعى جامعه قرار داد. حجاب، احکام اسلامى و حضور زن در جامعه جنجالى ترين موضوعات سياسى اين دوره بودند و بر متن تقابل شرق و غرب، فرهنگ اسلامى و فرهنگ غربى وسيعترين جدلها را در جامعه مصر دامن زدند. مشابه اين گرايش در ساير کشورهاى عربى وجود داشت. طاهر الحداد وکيل اسلامى اهل تونس بود که کتاب "زنان ما در قانون اسلامى و جامعه" را در سال ١٩٢٩ نوشت. او هم مى خواست قوانين قرآن را با توجه به نيازها و ضرورتهاى روز جامعه و تحولات بورژوايى، باز تفسير و با اسلام منطبق کند. سنت اسلامى و دستگاه ملاها چنان مخالفتى با او نشان دادند که دولت حاکم فرانسه پخش کتابش را ممنوع کرد. طاهر الحداد در کتابش نوشت: "من بدون ذره اى ترديد معتقدم که اسلام بيشترين منبع رفرم و اصلاحات است. ما بايد سره را از ناسره جدا کنيم. موقعيت اجتماعى نامناسب جامعه ما و وضعيت زنان ناشى از اسلام نيست. اسلام نمى خواهد زنان را از مردان جدا کند. مردان هم وظيفه دارند از تعصب، رابطه جنسى خارج از ازدواج با زنان ديگر، ازدواج اجبارى، تعدد زوجات و حق بى چون و چراى خود در طلاق بپرهيزند." با اين تحولات بحث حقوق و حضور اجتماعى زن در جوامع خاورميانه وسيعا مطرح شد. در اين مقطع برخى از جريانات اسلامى کوشيدند براى تامين حضور زنان در جامعه تغييراتى در قرآن بوجود بياورند. از جمله شيخ محمد عبدو (١٩٠٥-١٨٤٩) بود که در الازهر با سيد جمال الدين افغانى که ايده هاى پان اسلاميستى داشت آشنا شد، تحت تاثير او قرار گرفت و در سياست فعال شد. محمد عبدو پس از اشغال مصر توسط بريتانيا تبعيد شد و چند سال در اروپا زندگى کرد. بعد از بازگشت به مصر به رفرم و تعبير متفاوت از اسلام معطوف شد. در مقام مفتى اعظم مصر که در سال ١٨٩٩ به آن منصوب شد، افکار بسيارى از ناسيوناليستها و اسلاميون را شکل داد و بسيج کرد. محمد عبدو عليه تعدد زوجات و قانون اسلامى طلاق و براى لغو سيستم خريد و فروش زنان به شکل کنيز و برده بحث مى کرد و سعى مى کرد به بحثهاى خود در چهارچوب ارزشهاى اسلامى مشروعيت بدهد. عبدو معتقد بود که "يکى از دلايل اصلى ضعف و انفعال مردم عرب، عقب ماندگى زنان است که برخلاف تعاليم قرآن ديوارى بدور آنها کشيده شده و مانع استفاده از انرژى و توان آنها شده است. او در يکى از سخنرانى هايش گفت: "ما اميدواريم که دخترانمان آموزش ببينند چرا که خداوند قادر متعال آن را لازم شمرده و بسيارى از آيات مقدس قرآن اين ايده را مکررا طرح و تصريح کرده اند که آموزش براى زنان و مردان لازم است تا بتوانند وظايف خود را در زندگى و نسبت به مذهب بجا بياورند. رها کردن دخترانمان در جهل و حماقت واقعا گناه بزرگى است."٢ محمد عبدو مانند فمينيست هاى اسلامى معاصر مى گفت برخلاف ادعاى اروپايى ها، اين اسلام است که براى اولين بار زن را بعنوان يک انسان برابر و کامل برسميت شناخته است. او مى گفت در جوامع اروپايى بر خلاف اسلام رسوم و مذهب مسيحيت، مرد را بر زن مسلط مى کند. محمد عبدو مى گفت علت عقب ماندگى مسلمانان اين است که از احکام اسلام تبعيت نکرده اند. وى معتقد بود که انقياد زنان و رسوم و قوانينى مانند تعدد زوجات، طلاق و ساير احکامى که جوامع عربى را به موقعيتى عقب مانده و فاسد انداخته نه ناشى از اسلام که نتيجه سو تعبير و فساد جرياناتى است که طى قرنها اسلام را به نفع خود مورد سو استفاده قرار داده و اين احکام و رسوم را به نام اين مذهب بر مردم حاکم کرده اند. محمد عبدو با اشاره به قرآن مى گفت که تعدد زوجات عمل درستى نيست چون تامين عدالت بين چهار زن از طرف شوهر امکان پذير نيست. عبدو مدافع مدرنيزه کردن اسلام بود و اين را بازگشت به ذات اسلام مى دانست و مى گفت بايد از صنعت، تکنيک، علم و مهارتهاى غرب براى رشد خودمان استفاده کنيم و نه اينکه از لباس و ظاهر غربى، رفتار زنان غربى، لغات خارجى و وسايل و معمارى و تجمل و مصرف الکل .. غرب تقليد کنيم. عبدو نگران رفتار زنان و آزادى بيشتر آنها و حضورشان در مجامع عمومى بود. رشيد ريدا و عبدالله نديم از همفکران عبدو، اين پديده را تقليد از غرب و مضر مى دانستند. رشيد ريدا اين تمايل را در همه جا چه در بين طبقات بالاى جامعه و چه زنان معمولى مشاهده مى کرد. وى حتى دقت کرد که حجاب بدرجاتى شل شده است. ريدا ضمن اظهار اينکه اروپايى شدن حتى تا درون حرمسراهاى شيوخ و مردان مسلمان در قالب لباس و پوشش زنان آنها پيش رفته، مى گفت "خدا مى داند که اين مساله تا کجا پيش خواهد رفت!"٣اين دوره يک فرصت تاريخى براى زنان بود تا از چنگال سنت و احکام اسلام و شريعت و همه اشکال عقب مانده فرهنگى و اجتماعى حاکم بر منطقه خاورميانه خلاص شوند. تغييرات ناشى از تحولات اقتصادى و خط مشى هاى دولتى چه توسط استعمارگران و چه تغييرات فرهنگى و ايدئولوژيکى متعاقب آن بر زندگى زنان و مردان تاثيرات شگرفى بر جاى گذاشت. براى اولين بار موضوعاتى نظير برخورد سنت اسلامى و قوانين اسلام به زنان، مجاز بودن تعدد زوجات و حق اسلامى مردان در طلاق و حجاب و جداسازى زنان از مردان آشکار و علنى در جوامع مختلف خاورميانه مورد بحث و جدل وسيع اجتماعى قرار گرفت و در آثار متفکران و نويسندگان اين جوامع طرح شد. در جدلهاى اين دوران از همان آغاز تلاقى حقوق زن نه فقط با ارزشهاى اسلامى بلکه با ناسيوناليسم آشکار گرديد. "چنانچه مردان نگرانند که مبادا زنان در برابر جذبه آنها از خود بيخود شوند، چرا خود چادر به سر نمى کنند؟ آيا اين نگرانى به اين خاطر نيست که مردان فکر مى کنند خود ياراى ايستادگى در برابر وسوسه را ندارند؟ آيا مردان نمى توانند از پس تمايلات سرکش جنسى شان برآيند؟ در حجاب کشيدن زن نشان مى دهد که مردان مى ترسند دچار فتنه شوند و از تمايلات خود در هراسند. از اين مى توان نتيجه گرفت که توان ايستادگى زنان بيش از مردان است."٤ صد و ده سال پيش بود که قاسم امين اين سطور را در کتاب جنجال برانگيز "آزادى زن" (١٨٩٩) منتشر کرد. اين کتاب زمانى نوشته شد که نيروهاى نظامى فرانسه، مصر را به اشغال خود درآوردند. آنها شش سال که مدت زمانى کوتاه است، در مصر ماندند ولى اثرات دراز مدتى از خود بر جاى گذاشتند. با نفوذ همراه با خشونت و سرکوب اروپا به جوامع عربى، تاريخ جنبش زنان و مبحث حقوق زنان در اين جوامع آغاز شد. جنبش زنان در مصر و خاورميانه حرکتى برخاسته از تمدن، ارزشها و ديسکورس اسلامى و شرقى نبود، بلکه ناشى از روندهايى بود که از بيرون و از غرب آغاز شدند. طرح و اشاعه خواست برابرى زن و مرد و رهايى زنان در جوامع خاورميانه به يمن نفوذ ارزشهاى مدرن و بورژايى برخاسته از غرب امکان پذير شد. در اين دوره بخشى از بورژوازى اين جوامع مدافع سيستم بورژوايى غرب در سازماندهى جامعه و ارزشهاى مدرن و ترقيخواهى غربى بود و جوامع غربى و تحولات مدرن در آنها را الگويى يونيورسال و قابل پياده شدن در کليه جوامع جهانى تلقى مى کرد. در ايران طى انقلاب مشروطه هم (١١- ١٩٠٥) جريانات و ايده هاى عمومى ترقى اجتماعى و مدرنيسم و رفرم به جوامع غربى بعنوان الگوى خود نگاه مى کردند و با خوشبينى نسبت به غرب مى خواستند اين رفرمها و دگرگونيها را در ايران عملى کنند. حتى بخشى از دستگاه اسلام و آخوندها هم از حاکم شدن قانون اساسى سبک فرانسه و بلژيک و استقرار مجلس در ايران دفاع مى کردند.در اين دوره آموزش زنان بعنوان بخشى از تلاش بورژوازى عرب براى سازمان دادن جامعه از جانب جريانات اصلى ناسيوناليست طرح شد. قاسم امين (١٩٠٨-١٨٦٥) يکى از متفکران ناسيوناليسم عرب و حقوقدان تحصيلکرده در اروپا بود. او به برترى تمدن غربى و عقب ماندگى تمدن شرق اذعان داشت. قاسم امين معتقد بود که طرد سنت و عقب ماندگى و در پيش گرفتن مسير پيشرفت غرب در گرو تغيير موقعيت زنان در جامعه است چون زنان بيسواد و عقب مانده، مردان جاهل و بى خاصيت تربيت مى کنند. او حضور بريتانيا را نشانه پيشرفت، امنيت و نظم، توسعه دانش و آگاهى و تحکيم پيوندهاى ملى و آزادى مردم مى ديد. قاسم امين در کتابش "آزادى زنان" (در ١٩٠٠) خواستار لغو حجاب و حضور زنان در جامعه شد و بر آموزش زنان بعنوان گامى جدى در ساختن جامعه تاکيد کرد. قاسم امين مخالفت تعدد زوجات و ازدواج اجبارى و قانون اسلامى طلاق بود.٥ نظرات امين موجى از مخالفت و جنجال را در جامعه دامن زد. امين ابتدا تلاش مى کرد به بحثهايش بر مبناى تعاليم اسلامى مشروعيت بدهد و از ارزشهاى اسلام تخطى نکند. نياز به دگرگونيهاى اساسى فرهنگى و اجتماعى محور کتاب "آزادى زن" بود. لغو حجاب و رسوم زن ستيز مباحث کليدى در نظرات قاسم امين بودند. جدل حول حقوق زنان و فرهنگ حاکم بر جوامع عربى با توجه به تماس و رابطه بيشتر مصر با جوامع اروپايى وسيعا بالا گرفت. اما با همه اينها از جانب جريانات اسلامى، مقامات اسلامى الازهر، بخشى از بورژوازى کوچک و گرايش ناسيونال - اسلامى مورد حمله شديدى قرار گرفت. قاسم امين ملاهاى حاکم (علما) را چنين تصوير مى کرد: "علماى ما هيچ علاقه اى به علوم و آگاهى و دانش نشان نمى دهند، علم و دانش آنها به اين خلاصه مى شود که چگونه بسم الله را در هزار شکل و قالب مختلف تلفظ کنند. و اگر از آنها بپرسيد که شى اى که در دستشان هست از چه ساخته شده و يا ملت همسايه در چه وضعيتى بسر مى برد، متوجه مى شويد که در جهل مطلق بسر مى برند." قاسم امين دستگاه اسلام حاکم را بخاطر جهل مفرط، عقب ماندگى، تن پرورى و مفتخورى بشدت مورد طعن و انتقاد قرار مى داد. او مى گفت مقامات اسلامى از سياست، جغرافيا، تاريخ، اندامهاى بدنشان، يا سازمان و دستگاه دولت و قوانين کشور خود چيزى نمى دانند.٦ده سال بعد قاسم امين کتاب "زن نوين" را نوشت و با مرور دوباره بحثهايش، اين بار بجاى اينکه ثابت کند نظراتش در چهارچوب اسلام است، مفاهيمى مانند "سکولاريسم"، "حقوق طبيعى" ، "تکامل جامعه" و "پيشرفت" را بکار برد. مخالفت با او نه فقط از سوى اسلامى هاى حاکم در دستگاه مذهبى بلکه از سوى برخى از جريانات ناسيوناليست هم بالا گرفت. قاسم امين بطالت زندگى و به هدر رفتن انرژى و توان زنان در کشورهاى عربى را به باد انتقاد مى گرفت. امين معتقد بود که حجاب و جداسازى زنان مانع مهمى در مقابل پيشرفت جامعه است زيرا سنين دوازده تا چهارده سالگى که سن باحجاب کردن دختران بود، اتفاقا سن رشد استعدادهاى آنها بوده و حجاب اين استعدادها را منکوب و سرکوب مى کند. او معتقد به لغو حجاب و برقرارى آموزش مختلط دختر و پسر، و حضور زنان در جامعه بود. قاسم امين مى گفت اگر حجاب فايده اى داشت اروپايى ها با اين همه پيشرفت و تمدن حتما آن را حفظ مى کردند. امين به تحصيلات ابتدايى براى دختران قائل بود و وظيفه اصلى زنان را خانه دارى و بچه دارى و شوهردارى مدرن و امروزى و متمدنانه مى دانست. از نظر او آموزش زنان لازم بود چرا که آنها بايد خانواده را حفاظت کنند و کودکان را بهتر بار بياورند. قاسم امين اشتغال زنان در بيرون از خانه را تنها زمانى براى زنان مناسب مى ديد که ازدواج کرده باشند. او در مواردى از اشتغال و استقلال اقتصادى زنان دفاع مى کرد اما اساس نقش زن را در خانه، خانه دارى و بچه دارى مى ديد.٧ طى اين دوره بيش از سى کتاب و مقاله در پاسخ به امين نوشته شد و اسلاميها و بخشى از ناسيوناليستها، او و نظراتش را بشدت به باد انتقاد گرفتند. محور اين انتقادات حجاب و حقوق زن بود. بين موافقين و مخالفين او که همگى اسلامى و ناسيونال - اسلامى بودند بحث و جدل تندى در نشريات ال لوا، ال منار و ال جريده و ال مکتف درگرفت. علاوه بر قاسم امين، يک رگه جدى در ناسيوناليسم عرب خواهان رفرمهاى اجتماعى بود. اين گرايش توسط احمد لطفى ال سيد نمايندگى مى شد. او در بريدن از اسلام راديکالتر از قاسم امين بود. احمد لطفى نه خواهان جامعه مسلمانان بلکه طرفدار ملت مصر بود. او طرفدار آزاديهاى فردى، قانون اساسى و آموزش و پرورش براى همه بود و همه اينها را پيش شرط استقلال سياسى مصر مى دانست. احمد لطفى نشريه ال جريده را منتشر مى کرد. در باره حقوق زنان، اين گرايش معتقد بود که خانواده پايه و اساس جامعه است و زنان مهمترين نقش را بعنوان مادر و همسر ايفا مى کنند. اگر قرار است جامعه وسيعا احيا، آزاد و آباد شود، بايد قبل از هر چيز موقعيت زنان در آن بهبود پيدا کند. با آموزش زنان، آنها به آزادى مى رسند و کودکان را صحيح بار مى آورند و در نتيجه وضعيت کل نسل و جامعه رو به بهبود مى رود. در اين دوره آموزش، اکسير جادويى تلقى مى شد که گويا همه دردها و مشکلات اجتماعى را علاج خواهد کرد. آموزش مورد نظر احمد لطفى براى زنان البته خانه دارى، ادبيات و کارهاى دستى بود.٨ هدف اين گرايش مدرنيزاسيون و ايجاد نهادهاى سياسى و اجتماعى غربى در مصر و خواهان استقلال تدريجى مصر از بريتانيا بود. سعد زوقلول رهبر انقلاب ١٩١٩ مصر از رهبران اين حزب بود. حزب ال موقتم يکى ديگر از جريانات مدرنيست بود که بنيانگزار آن از مسيحيان سوريه و طرفدار بريتانيا بود. تا قبل از جنگ جهانى اول، ١٥ مجله و نشريه زنان در خاورميانه منتشر مى شد که ١٤ تاى آن توسط زنان تاسيس و سردبيرى مى شد. ملک حفنا نصيف معلم و نويسنده زنى بود که عليه تعدد زوجات و اسارت زنان در حرمسراها مى نوشت اما طرفدار حجاب بود. نصيف مى گفت بيحجابى زنان مرفه نه به خاطر آزاديخواهى و کسب حقوق زنان بلکه براى زيبايى و مد بود و معتقد بود که با وضعيت فعلى جامعه که زنان هنوز ظرفيت آزادى و بى حجاب شدن را ندارند و مردان به آنها متلک مى گويند و نگاههاى هرزه مى کنند جز هرج و مرج اخلاقى و دامن زدن به تمايلات شيطانى نتيجه اى نخواهد داشت.نصيف از آموزش زنان دفاع مى کرد اما دامنه دفاع او از حقوق زنان بسيار محدودتر از قاسم امين بود. طى دوره ١٨٨٦ تا ١٩١٨ تمايل زنان براى کسب حقوق خود در اين دوره محدود و آغشته به اسلام و ناسيوناليسم بود. زنان فعال در اين دوره از جمله معتقد بودند که زنان غربى بر همسرانشان و مردان تسلط دارند و از اختلاط و ازدواج زنان و مردان مصرى با زنان و مردان غربى بشدت انتقاد مى کردند. در قطب مقابل، طيف ناسيونال - اسلامى ها بودند. طلعت حرب از سخنگويان اين گرايش بود. او طرفدار استقلال اقتصادى مصر از سلطه غرب بود. طلعت حرب در سالهاى ١٩٠١ و ١٩٠٥ نوشت که بحث رهايى زنان توطئه اى براى تضعيف ملت مصر و اشاعه فساد و بى اخلاقى در جامعه است. او از کسانى که مدافع پيشرفت و طرفدار ارزشهاى غربى بودند، بيرحمانه انتقاد مى کرد و مى گفت همه اينها پروژه غرب براى اشاعه يک تصوير منفى از اعراب است. مصطفى کامل از ساير رهبران ناسيوناليست با او هم راى بود. مصطفى کامل در سال ١٩٠٧ الحزب الوطنى را تاسيس کرد. فعاليت اين حزب صرفا در ضديت با غرب خلاصه مى شد و هيچ رفرم و برنامه اى براى جامعه نداشت. در اين دوره اقشار کوچک و سنتى بورژوازى مانند صنعتگران و تجار خرده پا و دهقانان که قادر به رقابت با سرمايه بزرگ و غرب نبودند و مانند دستگاه آخوندها از نفوذ سياسى - اجتماعى غرب در هراس بودند، به يک مقاومت ارتجاعى و عقب مانده نه فقط عليه کلنياليسم بلکه عليه کليه ارزشهاى مدرن و انسانى و حقوق زنان که با نفوذ غرب پايشان به جامعه مصر باز شده بود، زدند. اصلى ترين ابزار سياسى، فرهنگى و مادى اينها اسلام و ناسيوناليسم عربى بود. اين جنبش ها، احزاب سياسى و روزنامه هاى خود را داشتند. الحزب الوطنى (به رهبرى مصطفى کامل) و روزنامه آن ال لوا، نشريه ال مويد به سردبيرى شيخ على يوسف، و حزب امت تحت نفوذ شيخ محمد عبدو و طلعت حرب، از جمله اين احزاب و روزنامه ها و شخصيت ها بودند.٩ از آغاز جنبش زنان در کشورهاى خاورميانه تاکنون، طيف ملى - اسلامى و جريانات سنتى و شرقى واپسگرا تلاش کردند اين جنبش را به عقب برانند، سرکوب کنند و حقوق زن و رهايى زنان را يک پديده استعمارى و امپرياليستى قلمداد کنند.

مصر آئينه تحول در حقوق زنان خاورميانه طى قرون معاصر مصر به لحاظ موقعيت استراتژيک، جمعيت، سابقه تماس با جوامع مدرن اروپايى و ظهور مدرنيته، قلب جوامع عربى بوده است. مصر بدليل موقعيت جغرافيائى اش همواره روابط گسترده اى با جهان خارج داشته و مورد توجه قدرتهاى بزرگ و تحت نفوذ سياسى و فرهنگى آنها قرار گرفته است. در طول سه قرن گذشته، رابطه مصر با جهان خارج از طريق امپراطورى عثمانى و سپس فرانسه و بعد بريتانيا گسترش يافت. نفوذ امپراطورى عثمانى در قرون هفدهم و هجدهم موجب اشاعه بيشتر فرهنگ شرقى و اسلامى در بين مردم مصر شد. طبق اين فرهنگ زنان ناچار به رعايت حجاب اسلامى و زندگى در چهارچوب اندرونيها و در انزوا از جامعه و زندگى اجتماعى شدند. اروپا از اواخر قرن ١٨ شروع به رابطه اقتصادى با مصر و صدور کالا به اين کشور کرد. تا سالهاى ١٨٤٠، واردات کالاهاى اروپايى به مصر و صدور موادخام به اروپا در چهارچوب سياستهاى امپراطورى عثمانى گسترش يافت. طى نيمه اول قرن هجده در اروپا انقلاب صنعتى و تحولات تکنيکى و ارتباطى بوقوع پيوست که در رابطه بازرگانى اروپا با مصر و بويژه روى صنايع بافندگى آن تاثير گذاشت. با آغاز نفوذ فرانسه و ايجاد مدارس مسيحى فرانسوى زبان، راه رسوخ فرهنگ غرب باز شد. بعدها در دوران حکومت محمد على ( ١٨٠٥- ١٨٤٨) که خواهان گسترش انقلاب صنعتى به مصر بود، تعدادى از جوانان اشراف براى يادگيرى علوم و فنون به اروپا و خصوصا فرانسه فرستاده شدند و فرهنگ اروپايى و مدرن به اين ترتيب در بين نسل جوان و از آن طريق در جامعه مصر نفوذ کرد. علاوه براين مصر در مبارزه عليه کلنياليسم غرب نقش تعيين کننده اى داشته و مرکز دگرگونيهاى فرهنگى و سياسى در کشورهاى عربى بوده است.تسلط بريتانيا بر مصر از سال ١٨٨٢ شروع شد. رفرمهاى ناظر بر اين رابطه، و وحشت دستگاه اسلامى، زنگ خطر را براى سنت اسلامى و جريانات ناسيوناليست - اسلامى به صدا در آورد. سواد مذهبى با دانش اروپايى، و مدارس اسلامى با مدارس اروپايى و با روشهاى آموزش غربى جايگزين شدند. امور دولتى و ادارى که سابقا توسط تحصيلکردگان مدارس اسلامى و قشرى از ملاهاى حاکم انجام مى شد به تحصيلکردگان مدارس اروپايى سپرده شد. رفرمهاى ارضى و تضعيف فئوداليسم سلطه دستگاه ملاهاى حاکم را بر اين منبع مهم مالى و نفوذ سياسى عقب زد. رفرمهاى حقوقى و قضايى، تصميم گيرى در امور حقوقى را از دست ملاها و دادگاههاى شرعى بيرون آورد. نقش اسلامى ها حاشيه اى شد و امور حقوقى که سابقا توسط آنها بعنوان قاضى در دادگاههاى شرع حل و فصل مى شد به دادگاه هاى مدنى و مردان دانش آموخته در غرب سپرده شدند. اما اين رفرم قانونى که بر مبناى قوانين جزايى فرانسه بود و قبل از سلطه بريتانيا آغاز شده بود، قانون خانواده حاکم را که بر اساس شريعت اسلام بود، را کاملا دست نخورده باقى گذاشت.١٠ توسعه اقتصادى در مصر نقش کليدى در تسريع تحولات اقتصادى و اجتماعى در ساير کشورهاى خاورميانه داشت. محمدعلى در سال ١٩٠٥ بر مصر حاکم شد و تا ٤٣ سال بعد حکومت کرد. محمد على دست به رفرمهاى آموزشى، ادارى، و کشاورزى زد و تلاش کرد جامعه مصر را صنعتى کند. اقدامات او بر موقعيت زنان در مصر تاثير گذاشت. توسعه روابط سرمايه دارانه و رفرمهاى روبنايى محمد على موجب خلع يد توده هاى دهقان و ورود آنها به شهرها و جذبشان به بازار کار گرديد. تحولات اقتصاد